برآورد شده که شیوع همبودی اختلالهای روانپزشکی در بیماران سرپایی دچار اختلالهای پوستی بین 25٪ تا 60٪ باشد (جافرانی، وندر استاپ، دومیت رسکو و هورنانگ، 2010؛ کورابل، دودک، جورک و ووجاس- پلک، 2008؛ پیکاردی، آبنی، ملچی، پودو و پاسکویینی، 2000؛ وزلی[2]و لویز[3]، 1989؛ به نقل از لورنس و اسمیت، 2009؛ گوپتا و گوپتا، 2003؛ به نقل از تیلور، بیولی و ملیدونیس، 2006). بیماریهای پوست، به خصوص آنهایی که بیشتر رایج هستند، مانند پسوریازیس، درماتیت آتوپیک و طاسی منطقهای، به طور گستردهای با مسائل روانی مانند اختلالهای خلقی و اضطرابی، به عنوان نتیجهی خود بیماری پوستی همراه هستند (پیکاردی، پاسکویینی، آبنی، فاسون، مازوتی و فاوا، 2005؛ به نقل از اوریون و وولف، 2013).
بیماریهای پوستی همچون پسوریازیس با پریشانی روانشناختی قابل توجه و اختلالهای همبود روانپزشکی (پیکاردی، آمریو، بالیوا و همکاران، 2004؛ پیکاردی، آبنی، رنزی و همکاران، 2001؛ ریچاردز، فورچون، گریفیتس و ماین، 2001؛ پیکاردی، آبنی، ملچی، پودو و پاسکویینی، 2000؛ گینزبورگ، 1995؛ روت، کنت و العبادی، 1994) همراه است. اگر چه برآوردها متغیرند، به طور کلی از هر چهار بیمار یکی از آنها پریشانی روانشناختی قابل توجهی را تجربه میکند (پیکاردی، آبنی، ملچی و همکاران، 2000؛ به نقل از پیکاردی، مازوتی، گاتانو، کاتاروزا، بالیوا، ملچی، بیوندی و پاسکویینی، 2005).
پریشانی روانشناختی معمولا به عنوان حالت درد و رنج عاطفی (هیجانی) که مشخصهی آن علائم افسردگی (مانند از دست دادن علاقه، غم، ناامیدی) و اضطراب (مثل بی قراری، احساس تنش) است تعریف میشود (دراپیو، مارکند و بیئولیو- پریوست، 2012؛ میروسکی و رز، 2002؛ 2003). پریشانی هیجانی یک وضعیت روانی منفی میباشد که در نتیجهی شکست فرایندهای انطباقی و مقابلهای برای حفظ تعادل[4] روانشناختی و فیزیولوژیک در ارگانیسم ایجاد میشود (کارستنز و موربرگ، 2000). شرایط پوستی قابل مشاهده، اغلب یک منبع نگرانی هیجانی برای بیماران هستند. بیماریهای پوستی، به ویژه آنهایی که در صورت قرار گرفتهاند مانند (آکنه[5]، پسوریازیس، ویتیلیگو، و روزاسه[6])، میتوانند از لحاظ هیجانی و روانشناختی باعث بدشکلی شوند و احتمال بیشتری وجود دارد که افسردگی، اضطراب، کاهش عزت نفس و افکار خودکشی را تجربه کنند (فرید و وکسلر، 2006؛ آیر و باروز، 2006؛ دوون، اونیل و فلدمن، 2011).
در ادبیات پزشکی و همچنین در عمل روزانه، برخی از بیماریهای رایج صورت تحت تاثیر و یا ناشی از عوامل هیجانی در نظر گرفته میشوند. نتایج بدست آمده از پژوهشهای مختلف (فورچن، ریچاردز، گریفیتس و همکاران، 2005؛ پیکاردی، مازوتی، گاتانو، کاتاروزا، بالیوا، ملچی، بیوندی و پاسکویینی، 2005؛ پیکاردی، پاسکویینی، گاتاروزا و همکاران، 2003؛ پیکاردی، پاسکویینی، گاتاروزا، گاتانو، بالیوا، ملچی، تیاگو، کامایونی، آبنی و بیوندی، 2003؛ پیکاردی، پاسکویینی، کاتاروزا، گاتانو، ملچی، بالیوا، کامایونی، تیاگو، آبنی و بیوندی، 2003؛ پیکاردی، پاسکویینی، کاتاروزا، گاتانو، بالیوا، ملچی، پاپی، کامایونی، تیاگو، گوبلو و بیوندی، 2003) بیانگر حضور آلکسی تایمیا در افراد مبتلا به اختلالهای پوستی بودهاست. ناگویی هیجانی[7]، به عنوان یک عامل خطر برای ظهور و بروز و نگهداری و حفظ پریشانی به نظر میرسد (کیولوویکا، آمریو و فول چری، 2014).
ناگویی هیجانی عبارت است از آشفتگی در کنشهای عاطفی و شناختی، همراه با ناتوانی تبدیل انگیختگی عاطفی تجربهها به احساسات و تخیلهایی که نماد و نشانهی هیجانها (سیفنوس، 2000). افراد دچار ناگویی هیجانی در بازشناسی، آشکارسازی، پردازش و تنظیم هیجانها با دشواریهایی مواجهند. به طور کلی، ناگویی هیجانی به عنوان نقص در خود نظمجویی هیجان درنظر گرفته میشود (کریتلر، 2002).
حضور فرونشانی، بلوکه کردن آگاهی هیجانی، انکار و دشواری در برقراری ارتباطات هیجانی در بیماران مبتلا به پسوریازیس، نشان داد که مکانیسمهای اختلال در نظمجویی هیجان با حضور بیماریهای پوستی مرتبط اند (کیولوویکا، آمریو و فول چری، 2014). تقریباً حدود یک سوم بیماران درمانگاههای پوست، درجاتی از فاکتورهای هیجانی را نشان میدهند (مرکان و کیوان آلتونای، 2006؛ میلارد، کاتریل، برنز، بریتنچ، کوکس و گریفیتس، 2004). هیجان و نظمجویی آن، یک مفهوم مرکزی در آسیب شناسی روانی و رواندرمانی است و بدکاری نظمجویی هیجان، یکی از هستههای اساسی اختلالهای مختلف روانشناختی و جسمانی میباشد. مطالعات نشان دادهاند که نظمجویی موفق هیجان با برون دادهای سلامت بالا همراه است (براکت و سالووی، 2004؛ جان و گروس، 2004). تنظیم هیجان بر فرآیندهای درونی و بیرونی پاسخدهی در برابر مهار و نظارت، ارزیابی و تعدیل تعاملات هیجانی به ویژه خصایص زودگذر آنها برای به تحقق رسیدن اهداف مبتنی است (تامسون،1994).
در ادبیات پزشکی و همچنین در عمل روزانه، برخی از بیماریهای رایج صورت تحت تاثیر و یا ناشی از عوامل هیجانی در نظر گرفته میشوند (اوریون و وولف، a2014). در دو دههی گذشته، تعداد فزایندهای از مطالعات همهگیرشناختی[8] و بالینی، وجود ارتباط معنادار بین استرس هیجانی، درگیریهای روانشناختی و وجود تغییرات پوستی را پیشنهاد کردهاند. مطالعات منتشر شده از سال 1995، که جنبههای روانی اختلال پوستی را مورد توجه قرار دادهاند، پیشنهاد کردهاند که عواقب ناشی از این بیماریها برای بیماران و خانوادههای آنها میتواند قابل توجه باشد، در نتیجه نقش اثرات هیجانی را برجسته ساخته و مورد تاکید قرار دادند (کیولوویکا، آمریو و فول چری، 2014). در مطالعهی آرندت، اسمیت و تاسک (2008) عنوان شد که کاستن از استرسها و مسائل روانشناختی میتواند منجر به بهبود بیماری پوستی بیمار گردد.
از آنجایی که عوامل هیجانی نقش شروعکننده، تسریعکننده و تشدیدکننده را در بیماریهای پوستی بازی میکنند، بهعلاوه بیماریهای پوستی به خصوص آنهایی که در صورت قرار میگیرند، یک منبع نگرانی هیجانی برای بیماران هستند و به دلیل شیوع بالای ناگویی هیجانی در این بیماران و اینکه پاسخهای هیجانی نامناسب منجر به پدیداری اشکال مختلف آسیب شناسی (به خصوص افسردگی و اضطراب) میشود، لذا آموزش و مداخله در زمینهی نظمجویی هیجان میتواند در کاهش مشکلات بازشناسی، آشکارسازی، پردازش و تنظیم هیجانی برای کاهش طول مدت درمان، کاهش احتمال درمان ناقص، کاهش استفاده از خدمات بهداشتی و درمانی، کاهش عود مجدد، افزایش طول مدت و کیفیت زندگی بیماران مبتلا به اختلالهای پوستی موثر باشد. در گسترهی فعلی پژوهشهای روانشناختی، تجارب هیجانی نقش محوری در تعیین واکنشهای بهنجار و مرضی به خصوص در واکنشهای زیستی دارند. همچنین در اختلالهای روانتنی ردپای راهبردهای نظمجویی هیجان ناکارآمد در پژوهشهای مختلف مورد واکای قرار گرفته است. پژوهش حاضر به لحاظ آموزش راهبردهای نظم جویی هیجان بر اساس دیدگاه گروس (2003) و مد نظر قرار دادن
یک مطلب دیگر :
جنبههای شخصیتی برند//پایان نامه درباره شخصیت برند
سازههای پریشانی روانشناختی و ناگویی هیجانی در اختلالهای پوستی واجد ارزشهای بنیادین و فراوانی قابل ملاحظهای است.
پوست ایده آل به طور گستردهای در ادبیات، شعر و متون کتاب مقدس و همچنین در تبلیغات، فیلم و تلویزیون ستایش میشود (اوریون و ولف، a2014). پوست ما پوششی است (همانند یک کتاب) که ممکن است (به غلط توسط دیگران) قضاوت شود، بنابراین اغلب بیماریهای پوست برای کسانی که به آنها دچار میشوند بسیار ناتوانکننده هستند (لورنس- اسمیت، 2009).
بیماریهای پوستی از زمان پیدایش بشر وجود داشته اند. این بیماریها در سراسر جهان شایعند و میتوانند با ناتوانی قابل ملاحظهای همراه باشند که میتوانند از طریق اثرات فردی، خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی، بار اضافهای بر افراد تحمیل کنند(کرول، بالک ریشنا، فلدمن و همکاران، 2005). از منظر تاریخچهی بهداشت عمومی یا حتی بهتر است گفته شود بهداشت بین المللی، برخی از کشندهترین اپیدمیها نظیر اپیدمیهای آبله و طاعون توسط عوامل عفونیای ایجاد شدند که در آنها پوست یکی از ارگانهای اصلی درگیر بود. هر چند با وجود بهبود چشمگیر در زمینهی تشخیص، پیشگیری و درمان بیماریهای عفونی، اغلب بیماریهای مذکور تهدید جدی برای سلامت جهانی به حساب نمیآیند، سایر بیماریهای درماتولوژیک شامل بیماریهایی که توسط عوامل عفونی نوظهور ایجاد شده اند نظیر زگیلهای تناسلی و نیز بیماریهای غیرعفونی نظیر آکنه و همچنین انواع درماتیتها بسیار شایع هستند. درحقیقت، بیماریهای پوستی، جزء شایعترین بیماریها در جوامع بشری محسوب میشوند که میتوانند با ناتوانی قابل ملاحظهای همراه باشند که از طریق اثرات فردی، خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی، بار اضافهای را بر افراد تحمیل کنند(کرول، بالک ریشنا، فلدمن و همکاران، 2005). طبق برخی آمار، در هر دوره ای از زمان، یک چهارم تا یک سوم افراد، مبتلا به حداقل یک بیماری پوستی هستند (بورنز و کوکس،2010). آکنه، ویتیلیگو و پسوریازیس مثالهایی از این درماتوزهای شایع هستند (بورنز و کوکس، 2010؛ واکر و لویز-جونز، 2006؛ های، بندک و چن، 2006؛ کرول، بالک ریشنان و فلدمن، 2005؛ چن، بایومی و سون، 2004).
با توجه به اینکه تقریباً حدود یک سوم بیماران درمانگاههای پوست، درجاتی از فاکتورهای هیجانی را نشان می دهند، رشتهی جدیدی به نام سایکودرماتولوژی[9] به وجود آمده است (مرکان و کیوان آلتونای، 2006؛ میلارد، کاتریل، برنز، بریتنچ، کوکس و گریفیتس، 2004). طب پوستی روانی که گاهی اوقات به عنوان درمان روانشناختی اختلالهای پوستی نیز شناخته میشود، بیماریهای پوستیای را که در حد فاصل روانپزشکی و درماتولوژی قرار دارند مد نظر قرار میدهد (جی، زاخاری، کوتن، کروشینسکی و کیمبال، 2013). به عبارت دیگر، سایکودرماتولوژی با بیماریهای پوستی که توسط مشکلات روانی ایجاد شده و همچنین با مشکلات روانی برآمده از بیماریهای پوستی سروکار دارد (اوریون و ولف، a2014).
در حقیقت لزوم ارتباط بین روان پزشکان و متخصصین بیماریهای پوست در بسیاری از بیماران قبلاً تأیید شده است. این وابستگی بین دو رشتهی علمی، اولاً به قصد افزودن موفقیت درمان و حمایت روانی برای بیمارانی است که به صورت اولیه، بیماری روانی دارند و این مساله به شکل بیماری پوستی تظاهر کرده است (مانند بیماران هایپوکندریازیس که با زخمهای دهانی راجعه و ضایعات پوستی مراجعه میکنند) و ثانیا شیوهی بهتری برای پزشکان در درمان بیمارانی است که به مشکل اولیه ی بیماری پوست دچارند و مسألهی ثانویهی روانی بر آن افزوده شده است (مثل اختلالهای اضطرابی و… در بیماران مبتلا به پسوریازیس) (مرکان و کیوان آلتونای، 2006؛ آتیلگان اوغلو، اوگوراد، اریکان و ارگان،2006؛ تورل ارمتکان، تیملتاش، دیویسی و همکاران،2006؛ میلارد، کاتریل، برنز، بریتنچ، کوکس و گریفیتس، 2004).
ناآگاهی و مسایل روانی منجر به درمان ناقص بیماران مبتلا به اختلالات پوستی میشود (پوت، سامپاگنا و اونیس، 2007؛ برینو، وولتولینی، فیاچی و همکاران، 2006؛ لانگ، لانگ، گریلو و مارشمن، 2006؛ اشنایدر، دریش، هافت و همکاران، 2006؛ پاس اغلو، باوبیک، تاگسو و همکاران، 2006). بهعلاوه بعضی از بیماریهای پوستی توسط فاکتورهای روانتنی ایجاد و یا پیشرفت میکنند )نظیر پسوریازیس و نورو- درماتیت و هایپو هیدروز). اختلالهای روانی ثانویه(همانند گوشه گیری و انزوای فردی به دلیل افسردگی) همراه با بیماریهایی نظیر ویتیلیگو و پسوریازیس و تب خال تناسلی و بهجت شناخته شده است(مرکان، کیوان آلتونای، 2006؛ اربرک-اوزن، بیرول، بوراتاو و کوکاک، 2006).
سه مقوله و گروه از بیماریهای پوستی- روانی (که شامل تعامل و تقاطع بین ذهن و پوست است) عبارتند از: