2-2-3- عوامل مؤثر در رضایت زناشویی ……………………………………………………….. 45
2-2-4- طبقه بندی زوج ها …………………………………………………………………………. 51
2-2-5- نظریه های موجود در رابطه با رضایت زناشویی …………………………………….. 53
2-2-5-1- نظریه یادگیری…………………………………………………………………………….. 53
2-2-5-2- نظریه تبادل اجتماعی ………………………………………………………………….. 55
2-2-5-3- نظریه مبادله اجتماعی نای………………………………………………………………. 56
2-2-5-4- نظریه برابری و عدالت ………………………………………………………………… 59
2-2-5-5- نظریه طبقه بندی ازدواج های بادوام ……………………………………………….. 59
2-2-5-6- نظریه چرخه زندگی زناشویی………………………………………………………….. 60
2-2-5-7- نظریه منابع ……………………………………………………………………………….. 64
2-3- عزت نفس…………………………………………………………………………………………. 65
2-3-1- عزت نفس چیست؟…………………………………………………………………………. 66
2- 3- 2- اهمیت عزت نفس…………………………………………………………………………. 69
2-3-3- دیدگاه های روانشناختی در مورد عزت نفس…………………………………………. 71
2-3-3-1- دیدگاه مازلو……………………………………………………………………………….. 71
2-3-3-2- دیدگاه آلپورت……………………………………………………………………………. 72
2-3-3-3- دیدگاه راجرز……………………………………………………………………………… 74
2-3-3-4- دیدگاه اسمیت…………………………………………………………………………….. 77
2-3-4- خود پنداره و ارتباط آن با عزت نفس…………………………………………………… 78
2-3-5- زمینه های عزت نفس………………………………………………………………………. 78
2-3-6- تکوین و شکل گیری عزت نفس………………………………………………………… 80
2-3-7- مؤلفه های اساسی عزت نفس……………………………………………………………… 84
2-3-8- عوامل تهدید کننده عزت نفس…………………………………………………………….. 86
2-3-9- عزت نفس پایین، ادراک منفی و بیش تعمیمی………………………………………… 87
2-3-10- عزت نفس بالا و مشکلات ناشی از آن……………………………………………….. 88
2-3-11- رابطه عزت نفس و اختلالات روانی ………………………………………………….. 90
2-3-12- رابطه عزت نفس و موفقیت تحصیلی…………………………………………………. 91
2-3-13- رابطه موفقیت و شکست با خودپنداره و عزت نفس………………………………. 93
2-4- پیشینه پژوهش…………………………………………………………………………………… 94
2-4-1- پژوهشهای داخل ایران……………………………………………………………………… 94
2-4-2- پژوهشهای خارج از ایران………………………………………………………………….. 97
فصل سوم: روش پژوهش
3-1- روش پژوهش……………………………………………………………………………………. 104
3-2- جامعه آماری …………………………………………………………………………………….. 104
3-3- نمونه …………………………………………………………………………………………….. 105
3-4- روش نمونه گیری ……………………………………………………………………………… 105
3-5- ابزارپژوهش………………………………………………………………………………………. 105
3- 6- روش تجزیه و تحلیل اطلاعات ……………………………………………………………. 109
فصلچهارم: تجزیه و تحلیل یافته های تحقیق
4-1- مقدمه ……………………………………………………………………………………………… 111
4-2- بخش توصیفی ………………………………………………………………………………….. 112
4-3- بخش استنباطی…………………………………………………………………………………… 113
فصل پنجم: بحث ونتیجه گیری
5-1- مقدمه ……………………………………………………………………………………………… 146
5-2- بحث و نتیجه گیری…………………………………………………………………………….. 146
5-3- محدودیتهای پژوهش…………………………………………………………………………… 154
5-4- پیشنهادها………………………………………………………………………………………….. 155
یک مطلب دیگر :
منابع و مآخذ………………………………………………………………………………………………. 156
چکیده انگلیسی ………………………………………………………………………………………….. 165
مقدمه
درعصر حاضر این امر پذیرفته شده است که جوامع پیشرو و موفق جوامعی هستند که مردم آنها بهتر فکر می کنند. اصطلاح تفکر از جمله اصطلاحاتی است که در میان همه افراد کمابیش رواج دارد و به کار می رود و می توان ان را اندیشیدن، فکر کردن، تخیل، گمان کردن و مورد تامل قرار دادن معنا کرد. به طور کلی تفکر شامل هر نوع فعالیت ذهنی است که به تدوین یا حل یک مسئله، تصمیم گیری، یا فهم مطلب کمک می کند، یک فعالیت اگاهانه است که ازفرایند های نااگاهانه نیز تاثیر می پذیرد، و با وجود شخصی و خصوصی بودن، نه در انزوا، بلکه با واسطه گری دیگران انجام می پذیرد (فیشر، 1385).
در واقع از طریق اندیشیدن است که ما به حیات فردی و اجتماعی خویش معنا می بخشیم. بنابراین تفکر فرایندی است که در سرتاسر زندگی ما حضور دارد و به علت نقش کلیدی و تعیین کننده ای که دارد، بر تمام جنبه ها و خصوصیات درون فردی و میان فردی ما تاثیر می گذارد. لذا عاملی است که باید مورد توجه و تاکید بسیار قرار گیرد تا از طریق آن بتوان فرد و جامعه را به سوی پیشرفت، موفقیت و سلامت رهنمون کرد. اقتضای رسیدن به این مهم، انجام پژوهش ها و بررسی های متعدد در زمینه های گوناگون مرتبط با تفکر است.
ازدواج یکی از طولانی ترین و عمیق ترین ارتباطاتی است که همه ابعاد روانی- معنوی- اجتماعی- اقتصادی و زیستی را یکجا در بر می گیرد و سر منشاء تشکیل واحد بنیادی جامعه یعنی خانواده می باشد. خانواده مهمترین کانون تعهدات عاطفی، اخلاقی و قانونی افراد به شمار می رود (سیمسون[1]، 1990؛ به نقل از بهاری، 1388). ارتباط زناشویی ارتباطی است که اغلب انتظار داریم در سایه آن هر نوع نیازی را در حد رضایت ارضاء کنیم و به آرمانهای خود جامه عمل بپوشانیم. رضایت زناشویی یکی از اهداف اولیه و اساسی هر ازدواجی است و همه زوجین خواستار آنند که زندگی توام با رضایت داشته باشند. این رضایت متاثر از عوامل مختلفی است که از آن میان می توان به عوامل اقتصادی، اعتقادات مذهبی، آداب و سنن اجتماعی ، عوامل جسمانی، تفاهم فکری، ارضای عاطفی و ارضای جنسی اشاره کرد (موسوی، 1374؛ به نقل از اسماعیلی، 1388). ازدواج رضایت بخش برای سلامتی هر دو همسر بسیار مفید است (برمن و مارگولین[2] ، 1992؛ به نقل از آزادی حسین آباد، 1388).در مقایسه با افرادی که ازدواج نکرده اند و یا طلاق گرفته اند، افراد متاهل بویژه آنهایی که دارای ازدواج رضایت بخش دوجانبه ای هستند، عمر طولانی تری داشته و نسبت بیماریها و امراض در آنها کمتر است (هو و گلدمن[3]، 1990)
در جوامع کنونی ، بویژه با ورود به قرن بیست و یکم اکثریت افراد به اصول بهداشتی مربوط به ابعاد مختلف جسمانی خویش آگاهی دارند ولی متاسفانه به امر بسیار مهم بهداشت روانی خود اهمیت نداده ونسبت به آن آگاهی ندارند. این در حالی است که بر حسب آمارهای کشورهای مختلف، تعداد افراد دارای مشکلات و معضلات روانی رو به فزونی است. در این میان یکی از مباحث مهم در امر بهداشت روانی عزت نفس یا همان خود بزرگواری است که یکی از خصوصیات مهم و اساسی شخصیت هر فردی را تشکیل می دهد و روی سایر جنبه های زندگی انسان نیز تاثیر گذاراست و کمبود یا فقدان آن باعث عدم رشد سایر جنبه های شخصیت یا ناموزونی آنها خواهد شد، و حتی ممکن است پایه گذار بیماریهای روانی گوناگون مانند افسردگی، کمرویی، پرخاشگری، ترس و … شود. علاوه بر این، نتایج بررسی ها نشان داده اند، یکی از شاخصهای چندگانه ای که چگونگی پایداری شخص در روابط با افراد اطرافش را تعیین می سازد، عزت نفس است (براس و گای[4]، 2004). اکثر صاحب نظران عزت نفس مثبت را عاملی اساسی و مرکزی در سازگاری عاطفی – اجتماعی می دانند.
در اوائل، روان شناسان و جامعه شناسانی چون جیمز[5]، مید[6]، و کولی[7] بر اهمیت عزت نفس مثبت تاکید داشتند. چند سال بعد نئو فرویدی[8] هایی چون سالیوان [9]و هورنای[10] در نظریه های شخصیتشان، همانند راجرز[11] و فروم [12]مفهوم خودپنداره مثبت را وارد کردند. اخیرا روان شناسان، عزت نفس مثبت را با شادکامی و کارکرد مثمر ثمرتر در رابطه می دانند (آلیس و همکاران، 1989؛ به نقل از بیابانگرد، 1371).
بنابراین سبکهای تفکر، رضایتمندی زناشویی و عزت نفس از جمله عوامل موثر در سلامتی روانی فرد و جامعه بوده که لازم است از جنبه های مختلف مورد بررسی و پژوهش متعدد قرار گیرند.
1-2- بیان مسأله
یکی از زمینه های مربوط به تفکر که شایان توجه بوده و لازم است تحقیقات زیادی در مورد آن صورت پذیرد، سبک های تفکر است، یعنی شیوه اندیشیدن و مدل فکر کردن، که به موجب وجود تفاوتهای فردی، از فردی به فرد دیگر متفاوت است. اصطلاح سبکهای تفکر توسط استرنبرگ[13] (1997) به شیوه های متفاوتی که افراد برای پردازش اطلاعات به کار می برند، اطلاق شد. از نظر او، سبک تفکر در واقع روش رجحان یافته تفکر است، یک توانایی نیست بلکه چگونگی استفاده فرد از توانائیهایش است. توانایی یعنی از عهده کاری خوب برامدن، در حالی که سبک به معنی ترجیح فرد در چگونه انجام دادن کار است. بدین ترتیب، دو فرد با توانایی های یکسان ممکن است سبکهای متفاوتی داشته باشند، که این سبکهای متفاوت نه خوب هستند و نه بد، بلکه فقط متفاوتند. استرنبرگ با طرح نظریه خود گردانی ذهنی این ایده را مطرح کرد که که افراد در برخورد با مسائل و موقعیت های جدید، شیوه هایی را بر شیوه های دیگر ترجیح می دهند، یعنی به طور اگاهانه تفکر خود را سازماندهی می کنند (استرنبرگ، 1997).
پژوهشهای گوناگون نشان داده اند که سبکهای تفکر از متغیر های متعددی همچون فرهنگ، جنسیت، سن، رشته تحصیلی، سابقه کار، سبک تفکر والدین ، سبک تفکر معلمان و… تاثیر می پذیرند و با فرایندهای خلاقیت، حل مسئله، تصمیم گیری، پیشرفت تحصیلی و….مرتبط هستتد (امامی پور و سیف؛ 1382:ص 36؛ به نقل از رضوی و شیری 1384). بنابراین سبک های تفکر با متغیرهای درونی و بیرونی بسیاری در ارتباط می باشد که می توانند مورد بررسی قرار بگیرند. از جمله رضایت زناشویی و عزت نفس که منظر نظر این پژوهش می باشند.
دوران تحول و انتقال جوامع از سنت به صنعت باعث تغییر و دگرگونی های بسیاری شده و موجب گردیده که اعضای این جوامع در برزخ این انتقال دچار ناامنی های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گردند. شرایط و امکانات این جوامع چنان سریع تغییر می کند که کمتر کسی به تصمیمات و اقدامات خود مطمئن باقی می ماند. در این میان زناشویی که برخی ان را نوعی بخت ازمایی و شانس می دانند نیز از نفوذ این ناامنی مستثنی نیست. امروزه خانواده که اصلی ترین و بنیادی ترین نهاد جامعه است نیز مانند خود جامعه در یک دوره استحاله قرار دارد و مورد حمله است، چراکه با تغییر جامعه، خانواده نیز تغییر خواهد کرد (بهاری، 1386)، به طوری که زوجین در جامعه امروزی برای برقراری و حفظ روابط صمیمی و دوستانه با مشکلات فراوانی روبه رو شده اند (برک، 1384) .
طبق گزارش های جامعه شناسان و روانشناسان، در سال های اخیر در اکثر کشورهای جهان، خانواده دچار تغییر شده است و میزان طلاق افزایش یافته است ( به پژوه، 1381) و گزارش های اخیر از افزایش میزان اختلافات، خشونت ها و حتی طلاق در کشور ما نیز حکایت می کنند (صالحی فدردی، 1383).
مسایل مختلفی از بدو تولد یک انسان تا زمان مرگ او ذهن او را مشغول میکنند. آدمی همیشه سعی در تعریف خود برای خویش نموده است. هر کس همیشه به دنبال یافتن ذهنیتی از خویش است. این ذهنیت همیشه در حال ساخته شدن، خراب شدن و دوباره بنا شدن است. شاید یکی از بدویترین مسائلی که ذهنیت بشر را به خود مشغول کرده است بعد فیزیکی و جسمانی او باشد. هر انسانی متعلق به هر عصر و دورانی که باشد بی شک اولین چیزی که در شناخت خویش (به عنوان یک موجود زنده متفاوت با سایر موجودات) با آن مواجه میشود بعد جسمانی و فیزیکی است. کودک از این طریق ذهنیتی از خویش بنا میکند و بر پایة این ذهنیت هویتش را میسازد. خود
را به عنوان موجودی زنده به نام انسان که دارای چنین شکل و شمایلی است میشناسد و پیش از آنکه بتواند از زبان خود استفاده کند از طریق جسم و چهرهاش با اطرافیان ارتباط برقرار میکند، به عنوان مثال با دیدن چهرة محبوبش (مادر، خواهر، برادر و …) لبخند میزند و دستانش را دراز میکند و به او میفهماند که مرا در آغوش بگیر و یا با دیدن فردی غریبه خود را در آغوش مادر میچسباند و از این طریق به او پناه میبرد، در مراحل مختلف تحول، بدن و ذهنیتی که ما از بدن خویش بنا میکنیم دچار تحول میشوند. تصویر ذهنی از بدن یکی از مهم ترین مسائل در سلامت روانی افراد مخصوصاً زنان است که به دلیل ارتباط با ابعاد جسمی، شناختی و عاطفی زنان می تواند مبین رفتارهای سالم یا ناسالم آنان باشد (لطیف نژاد رودسری و دیگران، 1390). منظور از تصویر بدن، همان احساسی است که هر فرد نسبت به ظاهر فیزیکی خود دارد. تصویر ذهنی زنان از بدنشان از مسائل مهم در سلامت روانی آنان و یکی از مفاهیم مهم تصویر از خود می باشد (کارلسون[1]، 1996) و عبارت است از احساسات،
یک مطلب دیگر :
منابع و ماخذ پایان نامه نفت و گاز، مقدار خطا
ادراکات و افکاری که فرد از بدن خویش دارد و مواردی از قبیل ارزیای جذابیت جسمی و عواطف مربوط به اندازه و شکل بدن را در بر می گیرد ( گروگان[2]، 2006) این تصویر از زمان تولد شکل گرفته و همانطور که رشد می کند کامل شده و در طی مراحل زندگی فرد تغییر می کند (شولتز[3]، 1994) زنان نسبت به بدن خود و تصویر ذهنی از آن بسیار حساس هستند (یونسی، 2001). زنانی که تصویر بدنی ضعیفی دارند، مشکلات روانی بیشتری در آنها دیده شده که این امر می تواند کلیه جنبه های زندگی آنها را تحت الشعاع خود قرار داده، و باعث نگرانی در مورد جذابیت های جسمی، احساس کلی عزت نفس و سلامت عمومی آنها شود (کارلسون، 1996). با توجه به موارد بالا در این نحقیق به دنبال بررسی رابطه بین ویژگی های شخصیت، سلامت روان با تصویر تن در دانشجویان دختر دانشگاه آزاد اسلامی هرسین هستیم.
رویکرد زیستی.. 18
تفصیل تیپ های شخصیتی.. 19
رویکرد صفات.. 20
رویکرد یادگیری اجتماعی.. 23
رویکرد روانکاوی.. 25
رویکرد پدیدار شناختی.. 29
تیپ های شخصیت.. 30
تیپ شخصیتی A و B.. 32
شخصیت A در مقابل B : 33
از شخصیت A به شخصیت B : 33
15ویژگی تیپA علیه سلامت قلب.. 35
بخش دوم : گستره نظری سلامت روان. 36
مفهوم سلامت روان. 36
تاریخچه سلامت روان. 37
اهمیت سلامت روان. 37
جنبه های مختلف سلامت روان. 38
مولفه های مثبت در سلامت روانی.. 40
سلامت روان از دیدگاه روان شناسان. 40
مدل های سلامت روان. 49
مدل زیستی (پزشکی) 49
یک مطلب دیگر :
مدل اجتماعی.. 49
مدل تلفیقی.. 49
الگوی سلامت روانی کامل. 50
الگوهای غیرنرمال سلامت روان. 51
دلایل مشکلات مربوط به سلامت روان. 55
بررسی پیشینه های داخلی و خارجی.. 58
الف) پیشینه داخلی پژوهش… 58
ب) پیشینه خارجی پژوهش… 60
فصل سوم: روش پژوهش… 62
روش پژوهش… 63
جامعه آماری.. 63
شیوه اجرا 63
ابزار پژوهش… 64
روش تجزیه و تحلیل داده ها 65
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل دادهها 66
الف) یافته های توصیفی.. 67
ب) یافته های استنباطی.. 69
فصل پنجم: بحث و نتیجهگیری.. 73
بحث و تفسیر نتایج : 74
پیشنهاد های پژوهش… 77
الف) پیشنهادهای پژوهشی.. 77
ب) پیشنهاد های کاربردی.. 78
محدودیت های پژوهش… 77
مبانی نظری پژوهش………………………………………………………………………………………….. 11
مقایسه شغل معلمی در جوامع مختلف……………………………………………………………………. 11
وظایف آموزش و پرورش و عوامل مؤثر بر ارتقاء سطح زندگی معلمان………………………………………………….. 11
تعریف نهاد آموزش و پرورش و اهداف آن…………………………………………………………………………………………… 14
وظایف آموزش و پرورش از دیدگاه جامعه شناسان……………………………………………………………………………….. 15
شناخت دانش آموزان و عوامل مؤثر بر ارتقاء کیفیت آموزش و پرورش دانش آموزان……………………………… 17
ویژگی های کیفیت زندگی کاری و نظریه مازلو در ارتباط با نیازهای انسان……………………………………………… 19
پیشینۀ پژوهش …………………………………………………………………………………………………. 22
نتیجه گیری……………………………………………………………………………………………… 39
فصل سوم : روش پژوهش
روش پژوهش و نوع آن ……………………………………………………………………………….. 45
جامعۀ نمونه و روش نمونه برداری……………………………………………………………….. 45
ابزار و روش اندازه گیری داده ها……………………………………………………………………………. 45
روش تجزیه و تحلیل داده ها…………………………………………………………………………. 45
فصل چهارم : یافته ها
سؤال اول : عوامل مؤثر بر ارتقاء سطح زندگی معلمان چیست ؟……………………………………………………………. 47
سؤال دوم: ارتباط بین ارتقاء سطح زندگی معلمان و ارتقاء کیفیت آموزش و پرورش دانش آموزان چیست ؟ 48
سؤال سوم : ارتباط بین ارتقاء علمی معلمان و ارتقاء کیفیت آموزش و پرورش و پیشرفت تحصیلی
دانش آموزان چیست؟……………………………………………………………………………. 52
سؤال چهارم : راهکارها و پیشنهادهای مؤثر در زمینه ی ارتقاء سطح زندگی معلمان چیست؟…………………… 53
سؤال پنجم : راهکارها و پیشنهادهای مرتبط درزمینه ارتقاء کیفیت آموزش و پرورش دانش آموزان چیست ؟…………………….. 57
فصل پنجم : خلاصه ، بحث و نتیجه گیری وپیشنهادها
خلاصه…………………………………………………………………………………………………. 59
بحث و نتیجه گیری………………………………………………………………………….. 64
یک مطلب دیگر :
محدودیت ها……………………………………………………………………………….. 76
پیشنهادها…………………………………………………………………………………………… 76
منابع…………………………………………………………………………………………….. 77
چکیده به انگلیسی………………………………………………………………………… 82
فصل اول
کلیـات پژوهـش
مقدمه :
دنیای امروز، تربیت فرزندان را از نیازهای اولیۀ زندگی قلمداد می کند و توسعه و رشد
سازمان های تربیتی را به عنوان شاخص معتبر رشد سیاسی و اجتماعی جوامع بشمار می آورد. مسأله تربیت در عین ضرورت، یک فن ظریف و تخصصی با پیچیدگی های بسیار است. (عمادزاده ، 1370، ص43). پژوهش های وسیعی برای شناخت مسائل و دشواری های این رشته در سرتاسر جهان صورت گرفته است و محققین در صدد راه یابی به سود بخش ترین و مؤثر ترین روش های تربیتی بر آمده اند که ضرورت و در عین حال اهمیت تعلیم و تربیت را نشان می دهد.
در میان این کوشش ها، مطالعۀ نیروی انسانی کارآمد و با انگیزه در سطح نظام تعلیم و تربیت جوامع مختلف از اهمیت ویژه ای برخوردار است زیرا تنها چنین منابع انسانی می تواند توسعه و ترقی نظام و دست یابی به اهداف برنامه ریزی شدۀ آن را میسر گرداند. هدف از انجام این پژوهش شناخت دو فاکتور عمدۀ موثر بر کارایی و اثر بخش نیروی انسانی یعنی عوامل مؤثر بر ارتقاء سطح زندگی معلمان و نقش آن در ارتقاء کیفیت آموزش و پرورش دانش آموزان می باشد.
جامعۀ مورد پژوهش، معلمان را که در نوک پیکان و خط مقدم نظام تعلیم و تربیت هستند در بر می گیرد. درمیان مجموعه فعالیت هایی که در نظام آموزش و پرورش انجام می شود سهم مهم وکلیدی را به تدریس معلّم در کلاس درس اختصاص می دهند. تدریس را می توان به فرآیند دو جانبه ای که بین معلّم و شاگرد جریان دارد و هدفش یاد گیری است تعریف کرد. (سیف ، 1368، ص152).
اهمیت نقش معلّم در این نظام ازآن لحاظ است که عمده ترین و مؤثرترین ارتباط را با فرگیر دارد و هرگونه رفتار ونگرش او می تواند بر فراگیران تأثیر به سزایی داشته باشد .« رضایت شغلی[1]، یکی از عواملی است که در نحوۀ رفتار و عملکرد معلّمان مؤثر می باشد و در مطالعات رفتار سازمانی ثابت شده است که رضایت شغلی با عواملی همچون غیبت، استعفاء، اخراج و بیماری های جسمی و روحی معلّمان رابطۀ منفی دارد». (عباسی، 1370 ،ص 73).
از این نظر یکی از علل توجّه به رضایت شغلی معلّمان این است که نارضایتی از شغل به احتمال زیاد موجب بروز تبعات فوق الذکر درآنان می شود. این امر نه تنها موجب گسیختگی روند آموزش و پرورش شده بلکه تأثیر نامطلوب بر یادگیری دانش آموزان داشته و در نهایت می تواند زیان های غیر قابل جبرانی بر کیفیت آموزش و پرورش وارد نماید. (رضایی، 1376، ص 92).
زیرا معلّم از جمله عوامل مهم و اساسی در فرآیند یادگیری و کیفیت آموزشی است. از طرفی، یکی دیگر از عوامل مؤثر بر ارتقاء سطح زندگی معلّمان، شخصیت [2] آنان می باشد.
«شخصیت به مجموعه ویژگی های خاص، شامل انگیزه ها، عواطف، ارزشها، نگرشها، تمایلات فرد اطلاق می شود که به طرز مهّمی بر رفتار آنها تأثیر می گذارد». (گوردن،[3] 1991، ترجمۀ خوی نژاد، 1374 ص 45).
هم چنین از جمله عواملی که در رابطه با ارتقاء سطح زندگی معلّمان و رضایت شغلی آنها مورد بررسی قرار گرفته ویژگی های فردی از قبیل سن، تحصیلات، سابقۀ خدمت و غیره می باشد. نتایج برخی از پژوهش ها نشان داده است، که این ویژگی ها نیز در ارتقاء کیفیت آموزش و پرورش دانش آموزان تأثیر دارد. (همان منبع، ص 47).
بررسی رابطۀ بین ارتقاء سطح زندگی معلّمان و ارتقاء کیفیت آموزش و پرورش دانشآموزان، موجب خواهد شد تا آن دسته ویژگی ها شناخته شوند. این امر نه تنها به شناخت ماهیت رضایت شغلی و فهم بهتر رفتار، کمک خواهد کرد بلکه امکان پیش بینی آن را نیز فراهم می سازد.
2-1-5- کاربرد شبیهسازی در آموزش: 19
2-1-6- اهداف و مقاصد شبیه سازی: 20
2-1-7- رایانهها و شبیهسازها : 21
2-1-8- مراحل استفاده از شبیهسازیها : 21
2-1-9- نقش فناوری در یادگیری.. 22
2-1-10- کاربرد چندرسانهای در آموزش: 22
2-1-11- مزایای استفاده از چند رسانهای در آموزش: 23
2-1-12- شیوههای استفاده از چند رسانهای در آموزش: 24
2-1-13- جایگاه معلم و یادگیرنده هنگام ارائه آموزش از طریق شبیهسازیهای آموزشی.. 25
2-1-14- نقش معلم در جریان شبیه سازی : 25
2-1-15- ارتقاء خلاقیت و حل مسأله با استفاده از شبیهسازیهای آموزشی.. 26
2-1-16- مبانی نظری به کارگیری شبیهسازی در آموزش… 27
2-2- حل مسأله. 32
2-2-1- مفهوم مسأله: 32
2-2-2- استراتژی حل مسأله. 33
2-2-3- فنون مسأله پژوهی.. 34
2-2-4- دیدگاههای مطرح شده در زمینه حل مسأله. 36
2-5- پیشینه پژوهش… 39
2-5-1- پژوهشهای داخلی.. 39
2-5-2- پژوهشهای خارجی.. 40
2-6- نتیجهگیری فصل دوم: 44
فصل سوم : روش و اجرای پژوهش
3-1- نوع و روش انجام پژوهش… 48
3-2- جامعه آماری.. 49
3-3- روش نمونهگیری و حجم نمونه. 49
3-4- متغیرهای پژوهش… 49
3-5- ابزار اندازهگیری پژوهش… 50
3-6- شیوه اجرای تدریس به شیوه شبیهسازی.. 51
3-7- روش تجزیه و تحلیل دادهها 53
فصل چهارم : تجزیه و تحلیل داده ها
4-1- مقدمه فصل چهارم: 56
4-2-بررسی فرضیه های پژوهش… 57
4-2-1- بررسی فرضیه اصلی پژوهش: 57
4-2-2-بررسی فرضیه فرعی اول پژوهش: 59
4-2-3-بررسی فرضیه فرعی دوم پژوهش: 62
4-2-4- بررسی فرضیه فرعی سوم پژوهش: 64
فصل پنجم : نتیجه گیری و پیشنهادها
مقدمه فصل پنجم: 69
5-1- خلاصه پژوهش: 69
5-2- یافته های پژوهش: 71
5-2-1- فرضیه اصلی پژوهش: 71
5-2-2- فرضیه فرعی اول پژوهش: 72
5-2-3- فرضیه فرعی دوم پژوهش: 73
5-2-4- فرضیه فرعی سوم پژوهش: 74
5-3- بحث و نتیجهگیری: 76
5-4- محدودیتهای پژوهش: 77
5-5- پیشنهادها 77
5-5-1- پیشنهادهای کاربردی.. 77
5-5-2- پیشنهادهای پژوهشی.. 78
منابع و ماخذ
فهرست منابع داخلی: 81
فهرست منابع خارجی: 85
پیوست و ضمائم. 88
یک مطلب دیگر :
مقدمه:
در چند دهه اخیر، هیچ یک از موضوعهای درسی در سطح جهانی، به اندازه دروس علوم تجربی دچار تغییر و تحول نشده است. گرچه محتوای درسی علوم تجربی به خودی خود به دلیل پیشرفت فزاینده علم و دانش بشری، روزبهروز جدیدتر و فربهتر میشوند، ولی این تغییر تنها از جنبه محتوایی، آموزش علوم را در بر نمیگیرد. ویژگیهای عصر کنونی ایجاب میکند تا برنامههای آموزشی علوم تجربی به نحوی ساماندهی گردند تا با بهرهگیری از آنها، همة تواناییهای شناختی و شخصیتی دانشآموزان رشد کرده و فراگیران با برخورداری از مزایای علوم و فناوری، توانمندیهای لازم برای رویارویی با تحولات جدید را کسب نمایند.در این بین تحقق توسعه و جامعه مبتنی بر دانش بیش از هر مؤلفهای وابسته به آموزش با کیفیت است. به عقیده رستگارپور و عبدالهی (1384) و حداد و جوریچ[1] (2000) شواهد حاکی از آن است که یکی از عوامل مؤثر در ارتقاء کیفیت فرآیند یادگیری، استفاده صحیح، مؤثر و کارآمد فناوریهای آموزشی است (ثمری و آتشک، 1388: 101). همچنین در پژوهشهای دیگری بایلور و ریتچی[2] ( 2002) و مهمت[3] (2004) عقیده دارند شناخت و کاربست فناوری آموزشی از آن روی اهمیت دارد که از طریق تسهیل یادگیری دانشآموزان و همچنین کارآمد و اثربخش نمودن فرآیند یاددهی – یادگیری معلمان به بهبود کیفیت فرآیند یادگیری میانجامد. (همان).
در زمینۀ کیفیت آموزش و پرورش و دلیل استفاده از فناوریهای نوین آموزشی هوارد گاردنر[4] میگوید: « چون درک انسانها از جهان متفاوت است، کودکان را باید با روشهای گوناگون آموزش داد». گاردنر بر این باور است که مدرسه را باید سرشار از کارآموزی، پروژه و فناوری کرد تا در آن صورت هر دانشآموز، خود را با نظام آموزش سازگار کند. (نوروزی ،زندی و موسی مدنی، 1387: 12).
با توجه به این پیشینه سالهای اخیر در برنامههای درسی جدید علوم تجربی و روشهای آموزش آن، تأکید اساسی بر روشهایی است که در آنها دانشآموز نقش فعالی دارد.در این روشها نقش اصلی در فرآیند یادگیری به عهده دانشآموز است، و اوست که این فرآیند را به پیش میبرد. بنابراین، سایر عوامل مانند محتوای آموزشی، تجهیزات و ابزارهای آموزشی و اقدامات معلم همگی در ارتباط با دانشآموز معنی و مفهوم پیدا میکنند و به گفته هارلن[5] (1999): «معلم در این روشها نقش جهت دهنده و سازمان دهنده را دارد و میکوشد تا فعالیتهای دانشآموزان را متناسب با هدفهای درس در مسیر صحیح پیش ببرد».
همچنین، جامعهای که هدف آن پیشرفت براساس دانش و فناوری است، باید ابتدا آموزش و پرورش خود را متحول کند و برای این کار باید فناوری آموزشی، یعنی طراحی، اجرا و ارزشیابی برنامهریزی شده و پژوهشهای بنیادی و کاربردی را به کار گیرد (رستگارپور و عبدالهی، 1384: 54).
در زمینه درک عمیقتر مفاهیم دروسی مانند علوم و شیمی، دانووان و نخله[6] (2001) معتقدند که باید دانشآموزان را در پردازش اطلاعات، کاربرد علوم در زندگی روزمره و فعالیتهای حل مسأله مبتنی بر تجربیات دنیای واقعی درگیرکرد. زیرا از نظر آنان، بهرهگیری از ابزار دیداری و شنیداری، پردازش اطلاعات، حل مسأله، انجام پژوهش، برقراری ارتباطهای برخط و شبیهسازی پدیدههای واقعی در دنیای مجازی عصر دیجیتال، میتواند برای ارتقای درک مفهومی دانشآموزان مفید واقع گردد (بدریان ،هنرپرور و ناصری آذر، 1389: 104)با توجه به مطالب ارائه شده و نظر به وجود رابطه بین فنآوریهای آموزشی و مهارتهای حل مسأله در دانشآموزان بنابراین، در این پژوهش سعی بر آن است تا تأثیر طراحی آموزشی مبتنی بر شبیهسازی را در مهارت حل مسأله دانشآموزان پایه ششم ابتدایی در درس علوم مورد بررسی قرار گیرد.
1-2- بیان مسأله:
از زمانی که آموزش رسمی در جوامع بشری رواج یافته، پرورش توانمندیهای شناختی عالی همانند فهم و درک، استدلال، تفکر، خلاقیت، حل مسئله و قضاوت مورد تأکید بوده است. در این زمینه بورگستروم[7] (1991) معتقد است: «طی چند قرن اخیر با توسعهی دانش و معلومات بشر و تولید روزافزون اطلاعات و شکلگیری مدارس و دانشگاهها، به تدریج برای مدتی نقش به خاطرسپاری دانش مورد تأکید واقع شد و پرورش قوای شناختی عالی، اندکی کاهش یافت. اما هیچگاه پرورش و اهمیت آن انکار نشد» (مهرینژاد و پاشا شریفی، 1384).
امروزه روانشناسان و متخصصان تعلیم و تربیت، همچون گانیه حل مسأله را به عنوان مهمترین فرآورده یادگیری در نظر میگیرند، زیرا همهی افراد در زندگی روزمره و حرفهایشان به حل مسائل گوناگون میپردازند (هاشمی و شهرآرای، 1386).
با توجه به اهمیت حل مسأله مدارس امروزی، در راستای تحقق این هدف گام برمیدارند و برای تحقق این هدف شبیهسازی میتواند مفید باشد همچنان که امروزه از بازیهای شبیهسازی برای بسیاری از زمینههای موضوعی مانند مراقبت بهداشتی ( وود وارد، کارنین و گرستن[8]، 1998)، اکتشاف علمی ( تان و بیس واز[9]، 2007)، و ریاضیات ( لی و چن[10]، 2009)، و … به عنوان ابزاری برای رشد تواناییهای حل مسأله دانشآموزان به کار گرفته میشوند (لیو و همکاران4، 2011).دلیل تأثیر آموزش مبتنی بر شبیهسازی بر مهارت حل مسأله دانشآموزان این میتواند باشد که، شبیهسازیهای کامپیوتری همان طور که نیلی احمدآبادی و همکاران (1391) بیان میکنند: «به دانشآموزان اجازه میدهند تا فرآیندهای اکتشاف علمی را تجربه کنند».
بازیهای شبیهسازی کامپیوتری که برای دانشآموزان موقعیتهای فرضی مسأله را بازنمایی میکنند، میتوانند در پرورش توانایی حل مسأله دانشآموز مفید باشند. این گونه بازیها مدلی از سیستم یا فرآیند را شبیهسازی میکنند، از این رو به دانشآموزان اجازه میدهد تا فرآیند اکتشاف علمی مانند تولید فرضیه، طرحهای تجربی و تفسیر دادهها را تجربه کنند (نیلی احمدآبادی،کامکارزهراوند و زمانی، 1391: 15).
این که آیا شبیهسازیها همان طور که در آموزش پزشکی و درسهای فیزیک و شیمی به کار برده میشوند میتوانند در محیطهای کلاسی برای درس علوم تجربی نیز به کار برده شوند و مثمرثمر باشند؟ میتواند موضوعی باشد که در جای خود جالب توجه بوده و پژوهشهای آزمایشی و توصیفی مختلفی را به خود اختصاص دهد.
از این رو در این پژوهش ما برآن شدیم تا به صورت نیمه پژوهشی این موضوع را بررسی کرده و پژوهشهایی که در این زمینه صورت گرفته است را بررسی کنیم تا به این سؤال پاسخ دهیم که شبیهسازیها چه کاربردی در آموزش درس علوم پایه ششم میتوانند داشته باشند؟ علاوه بر این ما قصد داریم بررسی کنیم که مبانی به کارگیری شبیهسازیها در آموزش چیست؟ هنگام ارائه شبیهسازیها جایگاه معلم ( استاد) و یادگیرنده چه تغییری پیدا میکند؟ و آیا شبیهسازیها میتوانند بر قدرت حل مسأله دانشآموزان بیافزایند؟
از بین نظریههای روانشناختی مختلفی که وجود دارد میتوان به نظریههای آموزش پیوندی، شناخت موقعیتی و نظریه رمز دوگانه، اشاره کرد که میتوانند به کارگیری شبیهسازیها در آموزش را به لحاظ روانشناختی توجیه کنند. از آن جا که شبیهسازیها هر دو کانال دیداری و شنیداری یادگیرندگان را به کار میگیرند، طبق یافتههای این نظریهها میتوانند باعث افزایش یادگیری شوند.همچنین، بنا بر عقیده دشپانده و هانگ[11] (2009) این راهبرد آموزشگر را ترغیب خواهد کرد تا روشهای جدید را جستجو کنند به گونهای که یادگیرندگان بتوانند هم به صورت فردی و هم در گروهها به طور مؤثر کار کنند.