در اروپای غرب تمایل کلی و تاکید، برکارکرد اجتماعی آموزش وپرورش می باشد. آموزش و پرورش باید تلاش برای رسیدن به شایستگی هایی که برای مشارکت در کارها و آداب و رسوم و سنتها در جامعه دموکراتیک نیاز دارند باشد(رایشن و ساکانیک ، 2003)(Rychen & Salaganik,2003). بویژه اینکه رشد اخلاقی و اجتماعی دانش آموزان بطور فراینده ای به عنوان مسئولیت مدارس شناخته و قلمداد می شود (سولمن ، واتسون و باتیستیخ ،2001)((Solomon,Wason, & Battistic,2001.
این توسعه به سمت برنامه نوسازی اجتماعی (نیل ، 1996)(Mc Neil,1996) و دلالت به تشویق آموزش شهروندی درچند کشور در دهه های اخیر داشته است آنچنان که این آموزش شکل می گیرد اما در انگلستان متغیر است ، آموزش شهروندی به عنوان بخش اجباری اصلاح برنامه ملی در 1990 معرفی شده بود (کیرر 1999)(Kerr,1999) و به عنوان موضوعات مجزا در آموزش اولیه و ثانویه تا 2001 همان اتفاقی که درفرانسه در آموزش شهروندی افتاده بود می باشد. طبق شورای آموزش هلندی، پرورش شهروندان ، تحریک میل و توانایی برای فعالیت تعدادی از جوامع باید بخشی از موضوعات رسمی باشد(زبان ، تاریخ، زیست و غیره) (آندرویجسراد ، 2003)((Onderwijsraad,2003 .درهلند در سال 2005 شعار شهروند فعال و وحدت اجتماعی بوجود آمد که مدارس سرو کارشان با شهروند کامل در برنامه اول و دوم آموزش بود.
تکامل آموزش شهروندی در برنامه های رسمی نشان می دهد که دانش آموز باید عمل و رفتار مسئولیت پذیری و کامل در جامعه را با حمایت دانش حوزه خاص و مهارتها یاد بگیرد. چنین اهداف یادگیری خاص اشاره به یادگیری تفکر انتقادی ، یادگیری ارزشها و تفکر درباره آنها ومهارتهای ارتباطی دارد توجه به ارتباط موضوعات آکادمیک با موضوعات اجتماعی برخورداری از حمایت درمطالعات برنامه درسی و بویژه در علوم افزایش یافته است (یوری، بیسانز و هند، 2003)( Yore,Bisanz,& Hand,2003)در آن زمان ، در این سطح از تحقیقات آموزش معنی و مفهوم نمونه ها نسبتاً نامتراکم هستند بعلاوه پژوهش تجربی در کارایی ، طرحهای آموزش که ظاهراً هیچ چیزی نداشت (در واقع دانش آموزان چه چیزی یاد می گیرند؟) (اسجوتیما، تن دام و ویوقلیرس،در مطبوعات)(Schuitma,Ten Dam,& Veugelers,in press)
در این مقاله ،توجه ما به تفکر انتقادی به عنوان ترکیب اسامی در صلاحیت هایی که شهروندان در یک جامعه دموکراتیک نیاز دارند می باشد ما امتحان کردیم که آیا یادگیری محاوره ای فاکتور خوب و موثری برای یادگیری محیطی یعنی، محیطی که بر تعامل و هضم متقابل و مشارکت در سانت مفهوم است.
1-1- تفکر انتقادی
برای تشخیص تاثیر محیط های یادگیری بر دو جنبه از تفکر انتقادی تاکید داشتیم( تن دام و ولمن 2004)(Ten Dam & Volman) :یکی چشم انداز روانشناسی و دیگری
تعلیم انتقادی، مفهوم سازی روانشناسان از تفکر انتقادی به عنوان مهارت تفکر سطوح بالا و تمرکز بریادگیری اختصاصی در فرآیند آموزش است. تعلیم و تربیت انتقادی بر شهروند دموکراتیک وانتقادی و اهمیت توسعه ی ارزش آن تاکید دارد.
اگر چه بیشتر نویسندگان بر این نظرند که که تفکر انتقادی ،بر مهارتهای تفکر تاکید می کندکه عنوان مهارتها و اختیارات را شامل می شود(سی بوربولسین و بیرک، 1999) Burbules &) Berk,1999 )در پژوهش تجربی بر مهارتهای تفکر تاکید می کند که به عنوان مهارتهای تفکر سطوح بالا مفهوم پردازی شده اند برای مثال تعریفهایی از تفکر انتقادی داده که مهارتهای شناختی و استراتژی هایی که به احتمال بروندادهای مطلوب را افزایش می دهد. تفکری که هدفمند است وبا دلایل و استدلال واهداف مطلوب می باشد، این نوع تفکر، حل مسائل و نتیجه گیری و حساب احتمالات وتصمیم گیری را در بر می گیرد.در طراحی آموزشی، هدف از تفکر انتقادی تاکید بر توسعه تعاملات بین دانش آموزان است پاول(Paul)(1992) بحث کرد که یادگیری دانش آموزان وقتی بهتر می شود که تفکرشان درگیر با مبادلات گسترده ی نقطه نظرات یا قالب های مرجع باشد بویژه شکل های متنوع یادگیری مشارکتی پیشنهاد شده اند برای مثال بحث های متمرکز ، سمینارهایی با رهبری دانش آموزان ،یادگیری مبتنی بر مساله (دینایک و الکسیلی ، 1998)(Dennik& Exley,1998)، و روشهای مباحثه آکادمیک(جانسون و جانسون 1993)
یک مطلب دیگر :
.(Johnson & Johnson)پژوهش تجربی با تاثیر بخش یادگیری برای افزایش مهارتهای تفکر انتقادی انجام شده اما نا متراکم است. گارساید(Garside)(1996) گزارش کرده که مطالعات تحربی (پیش آزمون و پس آزمون طرحها) با این سوال که آیا مباحثه گروهی بیشتر از روشهای سنتی آموزش مثل سخنرانی ، توسعه مهارتهای تفکر انتقادی را آسان می کند تفاوتهای معنی داری در دو روش آموزش دو توسعه مهارتهای تفکر انتقادی دیده نشده است گریساید به این نتیجه رسید که دانش آموزان فاقد تجربه مباحثه گروهی : مهارتهای ارتباطی را به جای تعلیم دیدن پذیرفته اند.
دومین استراتژی آموزش یا افزایش تفکر انتقادی کاربرد معنی دار، صحیح ، مواد درسی حیطه خاصی است. استفاده از مسائل واقعی، دانش آموزان را تشویق و مشارکت فعالانه آنها را تحریک می کند؛ علاوه بر آن، مشکلات واقعی زندگی از نوع مشکلات پیچیده ومعیوبی هستند که به آنها تفکر انتقادی مورد نیاز است(براون،1997)(Brown,1997). مطالعاتی که محیط یادگیری دانش آموزان را با مهارتهای تفکر انتقادی مربوط می سازند اهمیت درگیری فعال دانش آموزان در فرایند یادگیری را تاکید کرده اند(تیرینزاینی،اسپرینگر، پاسکارلا، ونورا،1995؛ تسوی ، 1999) .(Terenzini,Springer,Pascarella, & Nora,1995.Tsui,1999) اگر تاثیر معنی دار ویژگیهای درسی پیدا نشدند، این بوسیله محدودیتهای زمانی آموزش ، نمونه های کوچک و یا استفاده از ابزارهای عمومی شرح داده خواهد شد. با توجه به اندازه گیریها ،آزمونها کوشش دارند یافتهای صحیح مربوط به اصلاح اعتبار ارزیابی توانایی تفکر انتقادی در حوزه خاص هستند(تینجالا، 1998) .(Tynjala,1998)مربیان انتقادی بحث می کنند که اساس تفکر انتقادی تا حد زیادی بر توافق درونی است در حالیکه توجه کمتری به طبیعت سیاسی بحثها استدلال می شود برای مثال ، عدالت یا بی عدالتی به دیگران (جیروکس ، 1994؛ ویوجیلرس ،2000)(Giroux,1994;Veugelers,2000). دیگر محققان تاکید داشتند بر تمرکز توانایی فکر منطق بعملت تفکر انتقادی از توجه به نگرشها، همدلی و مسئولیت (باربالس وبرک 1999، نودینقس ،1992)(Burbules & Berk,1999;Nodding.1992) .تفکر منطقی باید استدلال منطقی را با توسعه ارزشها برای شهروندان توانا و شرکت دادن آنها در جامعه در یک رفتار انتقادی با آگاهی حساس ترکیب کند. ما از مفهوم ماورای تفکر انتقادی برای آشکار ساختن ویژگیهای هنجاری اساسی در تفکر انتقادی بهره می گیریم این موضوع درباره دانش آموزان به این دلیل که همیشه مسلط به ارزشهای ضمنی هستند مورد نظر بوده است. ما موافق با باربالس و برک (Burbules, Berk)( 1999) هستیم که خاطر نشان کرده اند که تمایز زیادی بین حقایق و ارزشها در نسبت تفکر انتقادی، باعث نتیجه گیری معرفت خاص از سطوح نهادی و اجتماعی نامعلوم می شود این عنوان برای تفکر انتقادی به تفکر ارزش مدار مفهوم پردازی شده است. بنابراین تا کنون بوسیله ی پژوهشهای تجربی بر یادگیری محیطی که هدف تفکر انتقادی است، پشتیبانی شده است.
گسترش نظم و تربیت اهمیت موضوع را میرساند و همچنین تنوع عوامل تعیین کننده و روشهای تحقیقیای را که امکان اجرای آنها رد مهارت افراد و قوة تحرکشان دارد، برجسته میکند. موقعیت اجتماعی بزرگسالان به خودی خود به عنوان یک راهنما برای عوامل جسمانی و محیطی میباشد و همچنین وضع سلامت افراد در جوامع فقیرتری (عقبمانده) که مرگ و میر و بیماریهای بیشتری دراند، پیشبینی میکند. (دیوی اسمیت، هارت، وات، هول، دهاتورن، 1998، دریور، وایت هد، رودهن، 1996). پی بردن به این تاثیرات بر روی وضعیت اجتماعی بزرگسالان دشوار است. شبکه به هم مرتبطی از عوامل متغیر مستقل که بر روی کسب درآمد بزرگسان اثر دارد وجود دراد ولی تاثیرات چه کسی به هنگام رها شدن به مشکل مواجه میشود. توان ذهنی، طبقة اجتماعی والدین، و تحصیلات همگی بطور قابل ملاحظهای با تفاوتهای فردی وضعیت آیندة
اجتماعی افراد مرتبط می باشد. (بلوو و دونکان 1967، برین دلگر تورپ 2001، هالسی، هیس، وریدج، 1980 ، جنکز، 1979، مسوول و هاسپر، 1975). نتایج آزمایش توان ذهنی همچنین تائید خوبی بر پیشبینی نوع عملکرد شغلی و تحصیلی دارد. (نیسرات آل، سمیت و هانتر 1998). برای دستیابی به طالاعات آگاهی بخش از محیطهای جغرافیایی جدید، این گزارش شما را به نقش (IQ) کودکان، عوامل اجتماعی آنها و تحصیلاتشان بر تحرک اجتماعی، و تفاوتهای فردی وضعیت موفقیت اجتماعی میانسالان راهنمایی میکند. هدف مهم، مجزا کردن نقش روانسنجی در توالی علت و معلولی بین موقعیت اجتماعی فرزندان و والدین میباشد.
1-1- مطالعات قبلی بر روی عوامل تعیین کننده وضع موفقیت:فقط آخرین اطلاعات بطور خاصی در هنگام 20 سالگی الی 30 سالگی افراد تهیه شده بود، نتایج آزمایش توان نوجوانان به شدت پیش بینی کنندة وضعیت تحصیلی افراد بود (استاندارد آن (بتاها) از 403 تا 576 است)، و کاهش این ارتباط دو حالت بین 120 درصد تا 40 درصد پس از کنترل متغیر انتخاب شدة مربوط به (سابقة) افراد از قبیل درآمد، شغل و تحصیلات والدین بود. به هنگام کنترل تحصیلات نوجوانان ، شاهد بیشتری در مقدار ارتباط بن وضعیت شغلی – توان آنها بودیم، که این کاهش بین 59
یک مطلب دیگر :
ابطال اسناد رسمی در قانون ملی شدن جنگلها
درصد و 91 درصد بود. پس از کنترل تحصیلات توانایی نوجوانان اغلب پیش گویی قابل ملاحظهای از وضع شغلی و درآمدی آنها داشت. با کنترل کردن اولین شغل، به علاوه این تاثیرات را تنها کمی بیشتر از 1 درصد تا 3درصد کاهش میداد. تحقیقات نشان میدهند که هر چه نوجوانان بزرگتر میشوند ارتباط بین توانایی ذهنی آنها و کسب درآمدشان بیشتر میشود. با وجود این، اکثر این تحقیقات مربوط به سالهای ابتدائی شغلی افراد بود و اگر آنها در سالهای بعدی شغلی افراد انجام میگرفت مفید به نظر میرسید.
سه تحقیق با گسترة وسیعتری از نظر جغرافیایی در ایالات متحده و انگلیس، خصوصا با تحقیق حاضر مرتبط هستند و اخیرا راهنمایی بیشتری دربارة عوامل تعیین کننده وضعیت اجتماعی بزرگسالان دارند.لغات کلیدی : هوش ، طبقه اجتماعی ، تحرک اجتماعی ، آموزش ، شغل
عوامل تعین کننده اختلافات فردی و گروهی در دستیابی به موقعیت اجتماعی ، وضعیت مادی ، ثروت ، و دیگر جنبه های سعادت و سلامت مردم در دوران بزرگسالی توسط
روانشناسان ، جامعه شناسان ، جغرافی دانان انسانی ، متخصصان بیماریهای واگیردار و متخصصان در طب اجتماعی مطالعه می شود . این گستره مقررات نشانگر اهمیت موضوع و همچنین تنوع عوامل تعیین کننده و رهیافتهای تحقیق است که می تواند در دستیابی به موقعیت اجتماعی انسان و تحرک اجتماعی بکار گرفته شود . موقعیت اجتماعی بزرگسالی به خودی خود بعنوان یک شاخص دستیابی به محیط و موضوعات مادی و همچنین بعنوان یک عامل پیشگویی وضعیت سلامتی افرادی مهم است که در طبقات اجتماعی ضعیف تر از بیماری و مرگ ومسیر بالاتری برخوردارند (Davey smith ,hart , watt , hole , & hawthorne , 1998 ; Drever, whitehead, & Roden, 1996) درک اثرات بر روی موقعیت اجتماعی بزرگسالی دشوار است . یک ارتباط مشترک در بین متغیرهای مستقلی که لزوما در بازه امور بزرگسالی سهیم هستند وجود دارد ، اما تاثیرات آنها به دشواری گره از این کار می گشاید . توانایی ذهنی ، طبقه اجتماعی والدین ، و آموزش همگی بطور بارزی با اختلافات فردی در وضعیت اجتماعی آینده افراد در
یک مطلب دیگر :
ارتباط اند . (B lau & Duncan , 1967 ; Breen & Goldthorpe, 2001 ; Heath, & Ridge, 1980;Jencks, 1979; Sewwll & Hauser, 1975)
نمرات تست توانایی ذهنی هم معیارهای پیشگویی بسیار معتبری برای عملکرد آموزشی و شغلی در آینده افرادهستند . ( N eisser et al., 1996; Schmidt & Hunter, 1998) با استفاده از داده های غیر معمول مطلع سازی یک مجموعه جغرافیایی جدید ، این گزارش سهم ضریب هوشی IQ)) دوران بچگی ، عوامل اجتماعی دوران بچگی و سهم آموزش در تحرک اجتماعی و اختلافات فردی در ضریب هوشی در یک توالی علی و معلولی را مورد بررسی قرار می دهد که بین موقعیت اجتماعی پدر و فرزند وجود دارد .شیوه های عملی که محققین به عنوان مطالعات شعری،ادبی مطرح نموده اند؛در یک نظام پیچیده از روابط سیاسی،فرهنگی، اجتماعی،اقتصادی شکل گرفته اند. پس عملکردهای تحصیلی و روابط درونی متفاوت،به مشارکتهای خاص در سخنرانی و اهداف نویسندگان و مخاطبین وابسته است. آنچه که ریچارد اوهمان[2](1987) آنرا سواد
نام گذاشته همانند هر فعالیت یا عملکرد دیگر انسانی ،روابط اجتماعی را در درون خود شکل می دهد. این روابط همیشه شامل تعارضات و مشارکتهایی می شوند.سواد همچون زبان تبادلی است بین ادوار، نژادها، جنسها و … ص 226 . دیدگاه اوهمان با مین زان لو[3] (1992) که استدلال می کند ” آگاهی فردی ضرورتا منحصر به فرد و متناقض، و در یک فرایند شکل می گیرد” سازگار است ص 889. او برعلیه فرضیاتی درباره زبان حرکت می کند. (فرضیاتی که پیشنهاد می کنند:ماهیت معنا،مستقل از زبان شکل می گیرد)و نیز علیه دیدگاه مربوط به جوامع شهری پر آشوب و بی نظم که در آن یک صدای واحد و ثابت، به طور مطلق و مستقیم آثار اعضای جامعه را تعیین می کند ص889. عملکردهای سواد(تحصیلی) برای معلمینی که یادگیری را به عنوان بخشی از تجربه می بینند، حیطه ای فراتر از محدوده کلاس می باشدو زمینه های جایگزین تجربیات دانش آموزان بواسطه این عملکردها و آگاهی از ماهیت خاص متون را در بر می گیرد.(دیویی،1938،فرییر،1968، گیروکس، 1992، مک لارن و دا سیلوا،1993،هووکس،1994[4])
پس در این مقاله استدلال ما بر آن است که دانستن چگونگی استفاده دانش آموزان از تجاربشان و رشد هماهنگ مهارتهای سواد انتقادی در سراسر ادوار زندگی باعث افزایش آگاهیشان از ملزومات اجتماعی،سیاسی،اقتصادی وفرهنگی برای تعلیم و تربیت می شود.
یک مطلب دیگر :
زمانی که زبان به عنوان وسیله ارتباطی بین دو فرهنگ شناخته می شود می تواند عامل اصلی و مرکزی یک جامعه نیز به شمار برود. طبق آمار وزارت آموزش و
پرورش(MOE) فاصله پسیفیکاشرفت بین دانش موزان طبقه پایین اجنماعی و قشر غنی جامعه و با فرهنگ تقریباغالب می تواند در سالهای اولیه ورود کودک به مدرسه و فاصله ای که پسیفیکاشرفت بچه ها رادر سیستم آموزشی بسط می دهد نزدیکی این فاصله باعث بالا برددن توانای معلم به خصوص در تخصصهای آموزشی فعالیت های گروهی مشابه مربوط به یادگیری در پسیفیکاشبرد ابزارهای موثر سواد اموزی باشد. بر طبق تئوری فرهنگ عالی (1984) دانش آموزان با ارزشها و دید گاههای بالا که در مدرسه به آنان داده شده است بیشترمایل به موفقیت هستند و انهایی که فرهنگ های مختلفی دارند در مقایسه با آنان از موفقیت کمتری برخوردارند مفهوم نفوذ فرهنگ عالی که موجب بوجود امدن موفقیت های اکادمیکی در این دانش آموزان میگردد منشا خانوادگی فرهنگی و اجتماعی درمدارس دارد
جامعه(pasifika[1]) در نیوزیلند از یک گروه فرهنگی- زبانی متشابه تشکیل شده است وزارت آموزش و پرورش در نیوزیلند و جزایر ارام از واژه جامعه پسیفیکا برای تویف مردم ساکن نیوزیلند که از جزایر آرام به آنجا مهاجرت کرده اند و یا انهایی که با مهاجران جزایر ارام شباهت نژادی و نسلی دارند استفاده می شود به گفته وزارت آموزش و پرورش (MOE) این واژه مربوط به یک گروه نژادی ملیت یا فرهنگ خاص نیست بلکه به راحتی تمامی گونه های مختلف این جامعه از خنوب اقیانوس ارام در نیوزیلند که از گونه های یکسان زبانی فرهنگی تشکیل شده است (به عنوان مثال سامون[2] تانگون و…)گروه جمعیتی پسیفیکا در نیوزیلند رشد قابل ملاحظه ای ازپنج درص در سال1991 به شش . و نه دهم درصد در سال2006 داشته است (سازمان امار نیزیلند سال2007)سامون بیشترین جمعیت این گروه را به خود اختصاص داده است 49درصد جزایر کوک مئوری 22درصد قانکون 19درصد نیوئول 8درصد فیمیناس 4درصد توکادانون3درصد تووالون 1درصد (سازمان آماری نیوزیلند)
یک مطلب دیگر :