دانلود پایان نامه های ارشد

پروژه - تحقیق - سمینار : دانلود پایان نامه های ارشد

دانلود پایان نامه های ارشد

پروژه - تحقیق - سمینار : دانلود پایان نامه های ارشد

پایان نامه نوآوری محصول:سیر تحول مدیریت دانش

 

در زوج  درمانی  این اعتقاد وجود دارد که مشکلات تفاوت های  بین همسران  بخش طبیعی از رابطه زناشویی است : اما آنچه اهمیت  دارد واکنش  زوج ها  به این تفاوت هاست به طوریکه استفاده از سبکهای مخرب حل مشکل از قبیل  اجتناب و دعوا ، صرفا  باعث  جدایی و دوری  بیشتر  زوج ها  و سست شدن  رابطه صمیمانه می شود ( کانوی ،2002) . بنابراین برخورداری از الگوی  کارساز برای حل  تعارضات می تواند ازدواج را رضایت بخش کند و به سوی   موفقیت  سوق  دهد.  به طور کلی ،  زوج ها  درمانی وجود مشکلات حل نشده و  تعارضات میان همسران ، باعث  تعاملات و احساسات  منفی  زوج ها نسبت به یکدیگر می شود  که مانعی حقیقی  برای  شکل گیری و حفظ  رضایت و صمیمیت زناشویی خواهد بود .
پژوهش ها حاکی از آن است  که رضایتمندی روابط زوجین با سبکهای تعارض هبستگی  بالایی  دارد (گاتمن ، 1994) : گاتمن [3](1994  ، 1998 ) بیان کرد  که سبک روابط زوجها  به خصوص هنگامی  که به تعارضمی پردازند ، می تواند در طول  مدت  ازدواج به عنوان  شاخص  قوی برای احساس  رضایتمندی زوجین  در ازدواج  مطرح شود ، وی همچنین  اذعان کرد  که  طبقه بندی  در زیر مجموعه ی تعارض از آنچه که آنها جرو بحث می کنند ، ناشی نمی شود  بلکه  از اینکه چطور وقتی جروبحث می کنند واکنش نشان می دهند ، ناشی می شود ( استیو بر ، 2005) . اختلاف و گفتگو طبیعی است و راهبرد های حل تعارض  تاثیر مثبتی بر روابط دارند. یافته های پژوهشی نشانگر آن است  که عوامل  منعددی در رضایتمندی زناشویی تاثیر دارد از جمله  ،  شخصیت ( اسچورمن ، کروک ، 2001 ) ، تحصیلات و  طبقه اجتماعی ، عقاید مذهبی ( گلشن آبادی ،1386 ) ، طول مدت ازدواج ( هیوستون و همکاران ، 1986 )روحیه همکاری ( گاتمن ، 1994) و بالاخره حل تعارض در زوجین ( گاتمن ، 1994 ، 1998(
در واقع  حل تعارض  یا کشمکش  یک جزء لاینفک یک  رابطه می باشد ،  یادگیری شیوه ای حل  تعارض می تواند موجب افزایش بهداشت روانی افراد شده  : رضایت از رابطه زناشویی عامل  مهمی در استحکام و حفظ بهداشت  روان در خانواده نیز است . نیز یکی از عوامکل موثر در تجربه به رضایتمندی از رابطه زناشویی و افزایش صمیمیت  روانشناختی در خانواده وجود یا عدم وجود تعارضات زناشویی شدید بوده :  تعارض  یک بخش اجتناب ناپذیر زندگی است . که پرچه معمولا به شکل  منفی در نظر گرفته می شود اما می تواند به طور مثبت هم به کیفیت روابط و هم به رشد شخصی کمک کند و این زمانی است که بتوان با شیوه های صحیح و کارآمدی به حل تعارض پرداخت . لزا با توجه به مسائل مطرح شده پژوهش فوق با عنوان  “اثربخشی آموزش حل تعارض بر رضایت زناشویی و صمیمیت روانشناختی زوجین ”  این پژوهش در صدد است ارتباط بین آموزش حل تعارض بر رضایت زناشویی و صمیمیت زوجین است و هم چنین ارتباط بین زیر مؤلفه های آن ها را در جامعه آماری شهر جوانرود بررسی کند تا زمینهای برای تمرکز درمانگران خانواده بر آموزش حل تعارض زوجین  شود.
اهمیت و ضرورت پژوهش :ارتقای سلامت روانی افراد جامعه ، موضوع بسیار مهمی است که مورد توجه صاحب نظران بهداشتی قرار گرفته است . با توجه به اهمیت مهارت حل تعارض جهت ارتفای رضایت و صمیمیت روانشناختی ، کمتر پژوهشی به مطالعه ی اثربخشی این نهارت در رابطه  با موضوع رضایت زناشویی و صمیمیت روانشناختی زوجین پرداخته است و به نظر می رسد این مهارت مورد غفلت قرار گرفته است .
در پژوهشهایی بررسی نقش مشخصه های ازدواج به خصوص تعارض را در سلامت افراد مشخص کرده اند (ویلسون ،2001 ).
تعامل زناشویی به دلیل کیفیت خاص رابطه ، بر جنبه های مختلف زوجین با یکدیگر و نیز جامعه اثرگذار است و در نتیجه وجود اختلافات زناشویی علاوه بر نارضایتی زوجین ، محیط نامناسبی را برای رشد و پرورش فرزندان و آسیب های اجتماعی ایجاد می کند (رپتی ، تایلر و سیمن ،2002 ) ، حتی ممکن است به طلاق منجر گردد . باتوجه به افزایش آمار طلاق و عواقب آن بر زندگی هر یک از زوجین ،کودکان و هزینه هایی که برای جامعه به دنبال دارد ضرورت دارد تا از یک سو مداخلاتی انجام گیرد تا عواملی که منجر به کاهش رضایت زناشویی و صمیمیت روانشناختی روجین می گردد ؛ کاهش یابد و از یک سوی دیگر برنامه های پیشگیرانه عملکرد کارآمد مؤثر و در زوجی و خانواده ها تقویت گردد .مطالعات نشان می دهد که رویکردهای پیشگیرانه برای جلوگیری از بروز مشکلات زناشویی در بلند مدت بسیار موثر و مقرون  به صرفه می باشد .
اهداف پژوهش :هدف از پژوهش حاضر بررسی “اثربخشی آموزش حل تعارض بر رضایت زناشویی و صمیمیت روانشناختی زوجین شهر جوانرود در سال 94 ” است .
اهداف فرعیتعیین میزان آموزش مهارت حل تعارض بر افزایش رضایت رناشویی .تعیین میزان آموزش مهارت حل تعارض بر ضمیمیت روانشناختی زوجین.فرضیه های تحقیق :آموزش مهارت حل تعارض ، میزان رضایت زناشویی زوجین  را افزایش می دهد  .آموزش مهارت حل تعارض ، میزان صمیمیت روانشناختی زوجین را افزایش می دهد .Goldenberg، Goldenbergتعداد صفحه :93قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیردو در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.پشتیبانی سایت  serderehi@gmail.com عنوان :اثربخشی آموزش استرس‌زدایی مبتنی‌بر ذهن‌آگاهی (MBSR) در طرح‌واره‌های هیجانی، کاهش استرس ناباروری و نشانه‌های افسرده‌وار خانم‌های نابارور در اولین دوره IVF
1394 شمسی
برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود
(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)
تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :
(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)
چکیده
مقدمه: ناباروری و بررسی‌های تشخیصی و درمانی آن به‌خصوص ناباروری ملزم به استفاده از لقاح آزمایشگاهی و ماهیت فن‌آوری کمک باروری بسیار پیچیده و استرس‌زا است. تشخیص ناباروری می‌تواند تاثیرات زیادی بر عملکرد‌های هیجانی فرد بگذارد و ابعاد روانی و اجتماعی زندگی فرد را درگیر کند.
هدف: پژوهش حاضر با هدف اثربخشی آموزش استرس‌زدایی مبتنی‌بر ذهن‌آگاهی(MBSR) در طرح‌واره‌های هیجانی، کاهش استرس ناباروری و نشانه‌های افسرده‌وار در خانم‌های نابارور در اولین دوره IVF انجام شد.
روش: در این پژوهش از طرح تک‌آزمودنی استفاده شد و برای بررسی ملاک‌های ورود تشخیص ناباروری اولیه از طرف متخصص زنان و مصاحبه بالینی‌ ساختاریافته برای اختلالات محور(SCID–I) I و مصاحبه بالینی برای اختلالات محورII (SCID-II)توسط روانشناس مرکزدرمانی صورت گرفت. و تعداد 3 نفر وارد برنامه آموزش استرس‌زدایی مبتنی‌بر ذهن‌آگاهی شدند. ابزارهای پژوهش(پرسشنامه استرس ناباروری نیوتن، پرسشنامه افسردگی بک و نسخه فارسی پرسشنامه طرح‌واره‌های هیجانی) در مرحله پیش‌آزمون، جلسه چهارم، پس‌آزمون ومرحله پیگیری یک ماهه توسط شرکت‌کنندگان تکمیل گشت.
یافته‌ها: نتایج نشان داد آموزش استرس‌زدایی مبتنی‌بر ذهن‌آگاهی منجر به کاهش استرس ناباروری و کاهش نشانه‌های افسرده‌وار خانم‌های نابارور شد، همچنین آموزش استرس‌زدایی مبتنی‌بر ذهن‌آگاهی در تعدیل طرح‌واره‌های هیجانی اثرگذاری متوسط رو به بالا داشت. اثربخشی این آموزش در طرح‌واره هیجانی سرزنش، معنادار نبود.
نتیجه‌گیری: باتوجه به نتایج پژوهش، می‌توان نتیجه گرفت که. برنامه کاهش استرس مبتنی‌بر ذهن‌آگاهی(MBSR)می‌تواند برنامه‌ای موثر جهت کاهش استرس‌ناباروری، نشانه‌های افسرده‌وار و تعدیل طرح‌واره‌های هیجانی خانم‌های نابارور در اولین دوره IVF باشد.
مقدمه
شیوع جهانی ناباروری بین 8-12% است(ماسکارنهاس[1]، فلاکسمن[2]، بورما[3]، واندرپول[4] و استیون[5]، 2012). ناباروری یکی از مشکلات عدیده پزشکی در دنیای امروز است و میزان آن در جهان از سال 1955 تا سال 2001 افزایش یافته است(الیویا[6]، اسپیرا[7] و مولتیگنر[8]،2001). تخمین زده می‌شود که از هر شش زوج، یکی نابارور باشد(استوبر[9] و سولومون[10]،2008). ناباروری تقریبا 12% زوج‌های در سن باروری را شامل می‌شود(انجمن پزشکی باروری آمریکا[11]،2013). در مطالعه بووین[12] و همکاران در سال 2007، شیوع 12 ماهه ناباروری بین 5/3 تا 7/16 درصد در کشور‌های توسعه یافته و بین 9/6-3/9 درصد در کشور‌های کمتر توسعه یافته است. در مطالعه سیستماتیکی که در سال 1392 در ایران انجام گردید(دیرکوند مقدم، دل‌پیشه و سایه‌میری) میانگین کلی ناباروری در ایران 2/13% با فاصله اطمینان (95)گزارش شد. همچنین فراوانی کلی ناباروری اولیه در ایران 2/5% و ناباروری ثانویه 2/3 % بود.
برطبق گفته جامعه تکنیکی کمک باروریSART (2009)، حدود 50% از زوج‌هایی که تشخیص ناباروری دریافت می‌کنند از این روش‌های درمان استفاده می‌کنند و طبق گفته جیمگ و همکاران، بیش از 10% جمعیت نابارور به دنبال این هستند تا از روش‏های کمک باروری ART، از جمله لقاح مصنوعی، به ویژه IVF ، برای آبستن شدن استفاده نمایند (جینگ و همکاران، 2014). هنگامی‌که نمونه اسپرم طبیعی است و مشکل و سوء‌ظنی درمورد باروری تخمک‌گذاری نباشد، درمان باروری معمولا با درمان هورمونی آغاز می‌شود. که این درمان درابتدا متمرکز بر تحریک تخمک‌گذاری زن است. اگر هیچ علت دیگری که تاثیر منفی بر باروری دارد وجود نداشته باشد، شانس زیادی در باروری ایجاد می‌کند(ویلبک و ولف،2004). اگر درمان هورمونی کافی نبود، از روش‌های کمک باروری(ART)[13] مانند تکثیر کمکی[14] و کاشت(تلقیح)[15] و سایر روش‌ها استفاده می‌شود. درکاشت، اسپرم آماده در زمان تخمک‌گذاری به رحم زن تزریق می‌شود(سدراستروم[16] و آنتیلا[17]،2009). که متداول‌ترین آن تلقیح و در بارداری آزمایشگاهی[18]،IVF است.
داشتن فرزند از طریق ART، عوارض بدنی و روانشناختی بسیاری دارد. درمانی که برای تعدیل هورمون‌ها در خانم‌ها استفاده می‌شود نشانه‌هایی چون: افزایش وزن، کاهش عملکرد جنسی و نشانه‌های یائسگی مانند: گرگرفتگی، خشکی واژن و خستگی است(دونی[19] و مک‌کینی[20]،1992). این درمان‌ها بصورت تزریق واژنی، مقعدی و یا زیر جلدی صورت می‌گیرد تا هورمون‌ها را تنظیم کرده و یا تخمک و پوشش رحم را تحریک کند.
ناباروری بر اساس مدل‏های کل‏نگرانه، ترکیبی از پدیده‏های بیولوژیک، روان‏شناختی و اجتماعی است. بر این علت، ناباروری را نمی‏توان انحصاراً یک ناتوانایی فیزیولوژیکی برای آبستن شدن، تلقی نمود (دیویدوا و پیچووا،2014). مهم ترین دلایل فیزیولوژیکی آن شامل جنبه­های پزشکی است، واکنش های فردی به ناباروری مثل افسردگی و اضطراب جزء جنبه‏های روانی است و کاربردهای اجتماعی مانند برچسب‏زنی و تابو که جنبه اجتماعی است با ناباروری مرتبط است (تورن، 2009).
تاکنون، بررسی‏های متمرکز بر پیامدهای روان‏شناختی ناباروری نتایج مختلفی را در برداشته است. اکثر زوج‏ها در برخورد با ناباروری توانایی تطابق و مقابله را دارند، اما همان‏طور که اشاره شد، پاسخ‏های هیجانی عده‏ای دیگر به این موضوع پاسخ‏هایی مسئله‏ساز همچون افسردگی، اضطراب و استرس است (گریل[21] و همکاران، 1997؛ ورهاک[22] و همکاران، 2007؛ اسمنک[23] و همکاران، 2010؛ ولگستین[24] و همکاران، 2008؛ به نقل از گالهاردو و همکاران، 2013؛ جینگ و همکاران، 2014).
پیامد روانشناختی این موضوع چند بعدی است و از طیفی از غم و اندوه تا آشفتگی روانی را شامل می‌شود. بعد از تشخیص ناباروری، آشفتگی هیجانی که زوج با آن مواجه می‌شود می‌تواند بسیار وحشتناک باشد. بعد از تشخیص، زوجی که برای درمان اقدام می‌کند مسیر متفاوتی از مسائل مالی و هیجانی را طی خواهد کرد. از این به بعد زندگی آنها در حواشی باردار شدن می‌چرخد (براور‌من[25]،1997). ناباروری، مسئولیت والدینی که بخشی از زندگی بزرگسالی است را تهدید می‌کند و یکی از بحران‌های عمده زندگی است(میندس[26]، اینگرام[27]، کلیور[28] و جیمز[29]،2003). ‏طبق پژوهش‌های انجام گرفته فاکتورهای روان‏شناختی چون نشانه‏های افسردگی، اضطراب، پریشانی و مکانیسم‏های مقابله‏ای خاص، دور باطلی از مشکلات را فراهم آورده و با کاهش شانس باروری (شرایت و لوون، 2013) در ارتباط‏اند.
در اغلب مراجعین نابارور، خانم‌ها دیسترس یا پریشانی[30] بیشتری را ابراز می‌کنند چه خودشان عامل ناباروری باشند و چه نباشند(بنیامن[31]، گورلن[32] و کوکیا[33]،2009). تحقیقات نشان داده است خانم‌هایی که ناباروری را تجربه می‌کنند استرس، اضطراب و افسردگی را در حد خانم‌هایی که سرطان، بیماری‌های قلبی و HIV مثبت دارند و تحت درمان‌ هستند، حس می‌کنند(دومر[34]،2007).
مطالعات رو به گسترشی وجود دارد که نشان داده‌اند که عوامل روانشناختی می‌تواند هم در ایجاد ناباروری دخالت داشته باشد و هم اینکه ناباروری می‌تواند پیامد روانشناختی بسیاری را با خود به همراه داشته باشد. بر اساس شواهد موجود، عوامل روانی می‌تواند در نتایج برخی از درمان‌های ناباروری نقش داشته باشد. برای مثال تجربه استرس از طریق تاخیر یا عدم تخمک‌گذاری می‌تواند در نتیجه درمان ناباروری اثر بگذارد(ابی[35]،1998).
از آنجا که ناباروری یک عامل تنش‌زای ناخواسته و غیر برنامه‌ریزی شده است، می‌تواند باعث بحران‌ها و فشار‌های روانی نظیر افسردگی، اضطراب، مشکلات بین فردی، خشم سرکوب شده، ناامیدی، احساس پایین بودن نسبت به همکاران و احساس گناه به‌طور ناخودآگاه شود(اسچنید-کافمن،2005؛گکس،2006، به نقل از طلائی و همکاران،1393).
فرد نابارور با هیجانات منفی(پهلوانی،1375) و استرس ناباروری مواجه می‌گردد(ملائی‌نژاد و همکاران،1379). این هیجانات منفی و استرس ناباروری بر روی زندگی فرد و همینطور سیر درمان ناباروری وی، اختلال ایجاد می‌کند(ابی،1998). به طور کلی، آن‏چه که غالبا در زنجیره اختلالات اضطراب و افسردگی شایع در ناباروری مهم به نظر می‏رسد و بر اساس پژوهش‏های صورت گرفته مورد تایید است، نقص در مدیریت صحیح هیجانات‏ در برابر رویداد‏های روزمره زندگی )هوکسما[36]، 2008)، ناتوانی در مدیریت اطلاعات هیجان‏آور و برانگیزاننده (بون[37]، 2003؛  جاکوبز[38] و همکاران، 2008)، سوگیری‏ در بازیابی و پردازش اطلاعات مربوط به محرک‏های فراخوان اضطراب

 (مک‏کابی[39]،1999؛ به نقل از مشهدی و همکاران، 1392؛ کمپبل[40] و همکاران،2006) و عدم پذیرش و آگاهی بدون قضاوت از محرک‏های محیطی است.

در سال‌های اخیر درمان‌های روانشناختی بسیاری روی افراد نابارور کار شده است(حمید،1390؛ فیلی و همکاران،1390). یکی از این گروه درمان‌ها، درمان‌های مبتنی‌بر ذهن‌آگاهی، موسوم به درمان‌های موج سوم رفتار درمانی هستند(شهرستانی و همکاران،1391). پژوهش حاضر به دنبال تاثیر آموزش استرس‌زدایی مبتنی‌بر ذهن‌آگاهی در طرح‌واره‌های هیجانی، کاهش استرس و نشانه‌های افسرده‌وار خانم‌های نابارور در اولین دوره IVF است، مولفه‌هایی که بررسی‌های متعدد نشان داده‌اند جزء لاینفک ناباروری هستند.
1-2 بیان مسأله
سازمان بهداشت جهانی، WHO، ناباروری را به عنوان ناتوانی در بارور شدن تعریف کرده است. برطبق WHO، یک زوج از نظر کلینیکی زمانی نابارور تلقی می‌شوند که حداقل یک سال از مقاربت بدون جلوگیری آنها گذشته باشد(WHO،2004و زگرس هوچشیلد[41] و همکاران،2009). البته این زمان برای خانم زیر 35 سال است و برای خانم بالای 35 سال، این زمان به 6 ماه تقلیل می‌یابد. در جمعیت‏شناسی، ناباروری یا ناتوانی در بچه‏دار شدن به‏طور غیرمستقیم بر اساس فراوانی زنان متاهلی تعریف‏ می‏شود که پس از یک دوره زمانی (غالباً 5 سال) در بارداری یک بچه زنده، ناموفق بوده‏اند (نایس[42] ،2013).
زوجی که هیچ‌وقت توانایی داشتن فرزند را نداشته است چه به دلیل عدم توانایی در باردار شدن و چه ناتوانی در به‌دنیا آوردن بچه زنده پس از باروری و یا کسانی که سقط جنین ناخواسته متناوب داشتند، همگی جزو ناباروری اولیه محسوب می‌شوند و وقتی زوج بارداری موفقیت‌آمیز قبلی را داشته است اما اکنون ناتوان از بارور شدن است، بارداری ثانویه نامیده می‌شود(WHO،2004).
جدول1-4
تعاریف منتشر شده ناباروری(گوروناث[43]، پاندیان[44] و همکاران،2001)
سازمان تعریفموسسه ملی بهداشت، درمان و دستورالعمل تعالی بالینی[45] ناباروری باید به عنوان شکست بعد از مقاربت جنسی منظم در طی 2سال انگاشته شود، در صورت نبود آسیب‌شناسی در تولید مثل.ASRM2008[46] ناباروری شکست در حاملگی موفقیت‌آمیز بعد از 12ماه نزدیکی بدون جلوگیری محسوب می‌شود و برای خانم‌های بالای 35 سال این زمان به 6 ماه تقلیل می‌یابد.کمیته بین‌المللی برای نظارت بر کمک باروری و سازمان بهداشت جهانی[47] (تعریف کلینیکی) ناباروری: بیماری سیستم تولید مثل در شکست برای حاملگی، بعد از 12 ماه یا بیشتر، از نزدیکی بدون جلوگیری است.تعریف جمعیتی[48] ناتوانی خانمی که از نظر جنسی فعال بوده و جلوگیری نمی‌کند در زاییدن فرزند زنده. 
در متون کلینیکی، لغت «فرزند نداشتن غیر‌ارادی»[49] مترادف ناباروری است. درحالیکه ناباروری ممکن است تنها برای شرایط پزشکی استفاده شود و نه جنبه‌های اجتماعی و روانشناختی(اینهورن[50] و ون‌بلن[51]،2002 ).
شیوع جهانی ناباروری بین 8-12% است(ماسکارنهاس[52]، فلاکسمن[53]، بورما[54]، واندرپول[55] و استیون[56]، 2012) و در واقغ در حدود 60 تا 80 میلیون زوج در سرار جهان از فرزنددارنشدن رنج می‏برند (دی‏سوزا و همکاران، 2014). ناباروری یکی از مشکلات عدیده پزشکی در دنیای امروز است و میزان آن در جهان از سال 1955 تا سال2001 افزایش یافته است(الیویا[57]، اسپیرا[58] و مولتیگنر[59]،2001). تخمین زده می‌شود که از هر شش زوج، یکی نابارور باشد(استوبر[60] و سولومون[61]، 2008). درصد علل ناباروری در منابع مختلف باهم متفاوت است، طبق گفته ماسکارنهاس و همکاران(2012)، 25% از علل ناباروری مربوط به آقایان ، 25% مربوط به خانم‌ها و 25% مربوط به هردو می‌شود و 25%سایر عوامل. در این موارد «فرزند نداشتن غیرقابل توضیح»[62] مدنظر بوده است و طبق گفته دنیلوک[63] و ترچنج[64] (2007)، 35% از ناباروری به خانم، 35% به آقا و بطور پایه 20% به هر دو و 10% مراجعین به علل ناشناخته نابارور هستند. روی هم رفته تقریبا 12% زوج‌های در سن باروری را شامل می‌شود(انجمن پزشکی باروری آمریکا[65]، 2013).

یک مطلب دیگر :


اصطلاحات پزشکی در درک توضیح علل ناباروری پیچیده و دشوار است اما ویلیامز[66]، بیچخوف[67] و لودس[68] (1992) دلایل ناباروری را برای افراد غیرحرفه‌ای[69] بطور قابل درک توضیح دادند که برطبق گفته آنها، در مورد خانم‌ها بیشتر مشکل درخصوص عدم تولید و رهاشدن تخمک است و یا مشکلات لوله فالوپ و در آقایان پایین بودن سطح کیفیت و فعالیت اسپرم مشکل عمده محسوب می‌شود.
مرحله درمان با یک ارزیابی از علل احتمالی ناباروری آغاز می‌گردد. که این مرحله شامل یک پرس‌وجوی کامل از سابقه پزشکی زن و شوهر، یک نظرسنجی از وضعیت سبک‌زندگی و معاینات بالینی از هردو مرد و زن می‌باشد. رحم، تخمدان و لوله‌های فالوپ زن مورد بررسی قرار می‌گیرد و بررسی هورمونی شامل چرخه‌قاعدگی و تخمک‌گذاری می‌باشد. آزمایش اسپرموگرام یا آنالیز کیفیت جنبش و ساختار اسپرم[70] در آقایان انجام می‌شود. این ارزیابی به‌عنوان پایه‌ای برای یافتن علت ناباروری مورد استفاده قرار می‌گیرد. و بعد باتوجه به درخواست زوج‌ها درمان برنامه‌ریزی می‌شود(ویلبک[71] و ولف[72]،2004).
زوجی که تحت درمان باروری قرار می‌گیرد در اغلب موارد از کاهش رضایت جنسی خبر می‌دهند. از دست دادن میل جنسی به علت اثر داروها، اضطراب عملکرد و کاهش حس خود بودن در یک زندگی جنسی سالم را منجر می‌گردد(لیبلوم[73]،1997). در درمان ناباروری که لازم است در زمان‌های مشخص به منظور افزایش شانس بارداری نزدیکی صورت گیرد، احتمال کاهش میل جنسی افزایش می‌یابد. اختلال نعوظ و یا انزال زودرس نیز ممکن است به علت این فشارها رخ دهد، اختلال در ارگاسم و مرطوب شدن واژن نیز ممکن است در خانم‌ها به علت درمان‌های هورمونی رخ دهد، روابط جنسی به حالت مکانیکی تبدیل شود و صمیمیت و دلبستگی جایگاه خود را از دست بدهد. وقتی صمیمیت جنسی تبدیل به لذت باروری شود این احتمال می‌رود که رضایت جنسی در زوجی که در تلاش برای باروری هستند از بین برود(دنیلوک،2007). . این موارد خود منجر به تشدید استرس می‌گردد. استرس ناباروری مجموعه‌ای از نشانه‌هاست[74] که به دنبال ابتلاء به ناباروری در افراد بروز می‌کند و مشابه بسیاری از علائم اختلالات ناشی از (PTSD)[75] می‌باشد و به‌ویژه در افکار و احساسات مربوط به ناباروری و تلاش برای رهایی از این افکار و احساسات صدق می‌کند(لین[76]،2002).
ناباروری از مسائل مهم ایجاد نگرانی در زوجین نابارور است (دی سوزا[77]، نورنها[78] و نایاک[79]؛ 2014). از نظر عوامل استرس‌زای زندگی، برخی نویسندگان ناباروری را معادل مرگ فرزند یا همسر دانسته‌اند(کدم[80] و همکاران،1990؛ اسکارف[81] و ونشل[82]،2000) و به عنوان یک بحران زندگی فشار هیجانی‏اش برابر با وقایع آسیب‏زای زندگی است (جینگ و همکاران، 2014). تحقیقات متعدد نشان می‌دهد که فرآیندهای درمان ناباروری موجب ایجاد سطح بالایی از تنش روانی و استرس در زنان نابارور می‌گردد(اندرهیم[83] و همکاران، 2005).
تجربه ناباروری منجر به حس از دست‌دادن[84] می‌شود که این حس برای زوج محسوس و یا نامحسوس است. محسوس مانند شکست در فرآیند پزشکی و سقط جنین و نامحسوس مانند احساس نامطمئن از نتایج(دیاموند[85] و همکاران،1999). همانطور که با هر از دست دادن غصه‌دار می‌شویم، عزاداری برای کودک متولد نشده پیچیده است. تا از دست‌دادن واقعی نباشد کسی نمی‌تواند سوگواری کند. بنابراین بسیاری از این زوج‌ها در برزخ هستند و از دست دادن مبهم یکی از زیان‌های استرس‌زایی است که زوج می‌تواند تجربه کند(باس[86]،1999). ممکن است زوج‏های نابارور در کل از نظر سلامتی روانی نرمال باشتند ولی چندین مطالعه نشان داده است که مقابله با ناباروری با افزایش قابل توجه سطوح علائم روانی چون پریشانی، افسردگی و اضطراب همراه است (جینگ و همکاران، 2014).
یکی از مواردی که در بین زوج‌های نابارور بسیار تحقیق و بررسی شده است، افسردگی است(دنیلوک و ترنچ[87]،2007؛دیاموند[88] و همکاران،1999؛ کرایج[89]، گارنف‌اسکی [90]و ولیت‌استرا[91]، 2008؛ لیکریدو[92]، گرونتی، دلتسیدو، لوترلدیس و وسلاماتزیس[93]2009؛ نوربلا [94]و همکاران،2008؛ مک‌کیلان، گریل،وایت و جکوب[95]، 2003؛ شهید[96]،2009؛ اسپکتور[97]،2004 ؛ توزنده‌جانی و همکاران،1393؛ طلائی و همکاران، 1393). شهید در تحقیقی نشان داد که نرخ افسردگی در خانم‌های نابارور دو برابر بیشتر از خانم‌های بارور است. اخیرا در تحقیقی نوربلا[98]و همکاران(2009) روی یک نمونه ایرانی انجام دادند، متوجه اختلالات روانپزشکی، اللخصوص افسردگی، حساسیت بین‌فردی و افکار پارانویید شدند که این خانم‌ها دوبرابر بیشتر از خانم‌های نابارور دارند. در تحقیقی که در سال 1991 توسط برگ و ویلسون [99]انجام شد، نشان داد که افسردگی و حساسیت بین‌فردی همراه با نشانه‌های سایکوتیک در جمعیت خانم‌های نابارور بطور قابل ملاحظه‌ای بیشتر از جمعیت خانم‌های بارور بود.
افسردگی در بین خانم‌های تحت درمان باروری هستند، ممکن است بر اثر انباشته شدن ناامیدی‌ها و استرس‌هایی باشد که از یک سری شکست‌های درمان بوجود آمده است(دیاموند[100] و همکاران، 1999). ناراحتی، خشم، ناامیدی و ناکامی حاصله از شکست در درمان، ممکن است منجر به افسردگی و سایر اختلالات روانشناختی شود چراکه زمانی برای ناراحتی و غصه‌خوردن در بین دوره‌های درمان باروری که زمان‌بر هست وجود ندارد و در حین این فرایند افزایش سن نیز اتفاق می‌افتد که این امر روی خوب بودن[101] روانشناختی هم اثر خواهد گذاشت(برنادت[102]،2010).
یکی از موضوعات مورد تاکید در پژوهش‌های اخیر طرح‌واره‌های هیجانی است که با بسیاری از اختلالات روانی از جمله اضطراب، استرس، افسردگی(لیهی،2011)، تعارضات زناشویی(لیهی،2004)، سندرم خستگی مزمن، سندرم روده تحریک‌پذیر، اختلال جسمانی‌سازی، اختلالات خوردن، فوبی اجتماعی، PTSD(لیهی،2002؛ ریمز[103] و چالدر[104]، 2010) و اختلالات شخصیت(لیهی و ناپولیتانو[105]، 2005) ارتباط دارد.
درحالیکه عوامل روانشناختی بسیاری بر روی بیماران نابارور تاثیرگذار است اما سطح اضطراب، افسردگی و استرس افراد در طی دوره‌های مختلف درمان متفاوت است(ویلکینز[106] و همکاران،2010؛ ویلیامز[107] و زاپر[108]،2006) و بسته به اینکه در کدام دوره درمان قرار دارند خانم‌ها در حالتی بین امیدواری و ناامیدی در نوسان‌اند(دومر[109] و

اثربخشی آموزش حل تعارض بر رضایت زناشویی و صمیمیت روانشناختی زوجین

پرسشنامه رضایت زناشویی انریچ ENRICH.. 78

پرسشنامه صمیمت زوجین. 80

چکیده انگلیسی

 

چکیده :

هدف از پژوهش حاضر بررسی “اثربخشی آموزش حل تعارض بر رضایت زناشویی و صمیمیت روانشناختی زوجین شهر جوانرود در سال 94 ” است .


نمونه آماری ما در این پژوهش 30 زوج  ( 60  زن و شوهر) از شهرجوانرود بودند.  برای سنجش رضایت زناشویی از پرسشنامه47  رضایت زناشویی انریچ بود و برای سنجش میزان صمیمیت زوجین از پرسشنامه 87 سوالی صمیمیت زوجین ( اولیاء، 1385 ) استقاده شد .

نتایج پژوهش بیانگر این بودند که بین آموزش مهارت حل تعارض  و میزان رضایت زناشویی زوجین  رابطه معنادار وجود دارد و همچنین بین آموزش مهارت حل تعارض  و میزان صمیمیت زوجین  رابطه معنادار وجود دارد . مبتنی بر یافته های این پژوهش، آموزش حل تعارض میتواند بعنوان تکنیکی برای ارتقاء رضایت زناشویی و صمیمیت زوجین  بکارگرفته شود .

کلید واژه ها : آموزش حل تعارض،صمیمیت  روانشناختی، رضایت زناشویی ، جوانرود

مقدمه:

خانواده ، اولین سازمان اجتماعی است که فرد در آن زندگی می کند . خانواده اساسا یک کانون کمک ، تسکین ، التیام و شفا بخشی است . خانواده کانونی است که باید فشار های روانی وارد شده بر اعضای خود را تخفیف دهد و راه رشد و شکوفایی آنها را هموار کند ( ثنایی ، 1370 )

یکی از مهم‌ترین و شاید اولین انگیزه ازدواج در دین اسلام ایجاد کانونی است که در آن زن و مرد احساس آرامش می‌کنند اسلام ازدواج و روابط زن و شوهر را عاملی در

یک مطلب دیگر :

چگونه با ناباروری کنار بیاییم؟ + راههای درمان

 رهایی از تنهایی به برقراری دوستی خیرخواهی و پیوند و انسان (همسر) به عنوان آرامش‌دهنده و مکمل یکدیگر می‌داند( سوره روم آیه 21 ).

جوانان باید قبل از ازدواج شرایطی را که لازم زناشویی موفقیت‌آمیز است در نظر بگیرند.

این رابطه تنها به منظور ارضای تمایلات آنی نیست، بلکه زندگی آینده و خوشبختی زن و مرد و کودکان آنها براساس این پیوند قرار گرفته است.عوامل دیگری در موفقیت زناشویی مؤثر است که می‌تواند آنها را بعد از ازدواج شناخت در ازدواج سازش دایمی و از خود گذشتگی فراوان لازم است و اگر زن و مرد قبل از ازدواج با یکدیگر توافق بیشتری داشته باشند امکان سازش بعدی بیشتر خواهد بود.پس اگر سنگ بنا یک خانواده سالم است، لذا این سؤال مطرح می‌شود که تا چه حد افراد را برای ازدواج آموزش می‌دهیم و آماده می‌سازیم. جوانان در آستانه ازدواج و خانواده‌های آنان تا چه میزان به اهمیت مشاوره آگاهی دارند. تمام روانشناسان و مشاوران و متخصصان تعلیم و تربیت به اهمیت آموزش جوانان در آستانه ازدواج و فراهم کردن امکانات مشاوره بر آنان اذعان دارند و نقش پیشگیری بر هیچ کسی پوشیده نیست.

توجه به عوامل مؤثر بر موفقیت یک ازدواج و رعایت تناسب‌ها به دختر و پسر کمک می‌کند تا از بروز مشکلات جلوگیری شود، و با صرف هزینه اندکی جلوی زیان‌های هنگفت و غیرقابل جبران مادی و معنوی طلاق گرفته شود.

روانشناسان بر این باور هستند که هر قدر زن و مرد پیش از ازدواج دقیق‌تر، عمقی‌تر و بیشتر خود را بشناسند و سپس تلاش کنند همسر خود را بشناسند ازدواج با موفقیت بیشتری روبرو خواهد شد.

نکته دیگر این است که هیچ‌گاه زن مانند شوهر، شوهر مثل زن نخواهد بود و در هرحال تفاوت‌های فردی وجود دارد. همانطور که خداوند متعال فرموده است: «و قد خلقکم اطوار (نوح)» ما به تحقیق شما را به‌طور گوناگون آفریده‌ایم. لذا زن و شوهر باید یاد بگیرند که به این تفاوت‌ها توجه کنند و احترام بگذارند و با این تفاوت‌ها زندگی کنند. ( بخشی پور و همکاران، 1389).

اثربخشی آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان بر پریشانی روان‌شناختی

برآورد شده که شیوع همبودی اختلال‌های روان‌پزشکی در بیماران سرپایی دچار اختلال‌های پوستی بین 25٪ تا 60٪ باشد (جافرانی، وندر استاپ، دومیت رسکو و هورنانگ، 2010؛ کورابل، دودک، جورک و ووجاس- پلک، 2008؛ پیکاردی، آبنی، ملچی، پودو و پاسکویینی، 2000؛ وزلی[2]و لویز[3]، 1989؛ به نقل از لورنس و اسمیت، 2009؛ گوپتا و گوپتا، 2003؛ به نقل از تیلور، بیولی و ملیدونیس، 2006). بیماری‌های پوست، به خصوص آن‌هایی که بیشتر رایج هستند، مانند پسوریازیس، درماتیت آتوپیک و طاسی منطقه‌ای، به طور گسترده‌ای با مسائل روانی مانند اختلال‌های خلقی و اضطرابی، به عنوان نتیجه‌ی خود بیماری پوستی همراه هستند (پیکاردی، پاسکویینی، آبنی، فاسون، مازوتی و فاوا، 2005؛ به نقل از اوریون و وولف، 2013).

بیماری‌های پوستی همچون پسوریازیس با پریشانی روان‌شناختی قابل توجه و اختلال‌های همبود روان‌پزشکی (پیکاردی، آمریو، بالیوا و همکاران، 2004؛ پیکاردی، آبنی، رنزی و همکاران، 2001؛ ریچاردز، فورچون، گریفیتس و ماین، 2001؛ پیکاردی، آبنی، ملچی، پودو و پاسکویینی، 2000؛ گینزبورگ، 1995؛ روت، کنت و العبادی، 1994) همراه است. اگر چه برآورد‌ها متغیرند، به طور کلی از هر چهار بیمار یکی از آن‌ها پریشانی روان‌شناختی قابل توجهی را تجربه می‌کند (پیکاردی، آبنی، ملچی و همکاران، 2000؛ به نقل از پیکاردی، مازوتی، گاتانو، کاتاروزا، بالیوا، ملچی، بیوندی و پاسکویینی، 2005).

پریشانی روان‌شناختی معمولا به عنوان حالت درد و رنج عاطفی (هیجانی) که مشخصه‌ی آن علائم افسردگی (مانند از دست دادن علاقه، غم، ناامیدی) و اضطراب (مثل بی قراری، احساس تنش) است تعریف می‌شود (دراپیو، مارکند و بیئولیو- پریوست، 2012؛ میروسکی و رز، 2002؛ 2003). پریشانی هیجانی یک وضعیت روانی منفی می‌باشد که در نتیجه‌ی شکست فرایندهای انطباقی و مقابله‌ای برای حفظ تعادل[4] روان‌شناختی و فیزیولوژیک در ارگانیسم ایجاد می‌شود (کارستنز و موربرگ، 2000). شرایط پوستی قابل مشاهده، اغلب یک منبع نگرانی هیجانی برای بیماران هستند. بیماری‌های پوستی، به ویژه آن‌هایی که در صورت قرار گرفته‌اند مانند (آکنه[5]، پسوریازیس، ویتیلیگو، و روزاسه[6])، ‌می‌توانند از لحاظ هیجانی و روان‌شناختی باعث بد‌شکلی شوند و احتمال بیشتری وجود دارد که افسردگی، اضطراب، کاهش عزت نفس و افکار خودکشی را تجربه کنند (فرید و وکسلر، 2006؛ آیر و باروز، 2006؛ دوون، اونیل و فلدمن، 2011).

در ادبیات پزشکی و همچنین در عمل روزانه، برخی از بیماری‌های رایج صورت تحت تاثیر و یا ناشی از عوامل هیجانی در نظر گرفته می‌شوند. نتایج بدست آمده از پژوهش‌های مختلف (فورچن، ریچاردز، گریفیتس و همکاران، 2005؛ پیکاردی، مازوتی، گاتانو، کاتاروزا، بالیوا، ملچی، بیوندی و پاسکویینی، 2005؛ پیکاردی، پاسکویینی، گاتاروزا و همکاران، 2003؛ پیکاردی، پاسکویینی، گاتاروزا، گاتانو، بالیوا، ملچی، تیاگو، کامایونی، آبنی و بیوندی، 2003؛ پیکاردی، پاسکویینی، کاتاروزا، گاتانو، ملچی، بالیوا، کامایونی، تیاگو، آبنی و بیوندی، 2003؛ پیکاردی، پاسکویینی، کاتاروزا، گاتانو، بالیوا، ملچی، پاپی، کامایونی، تیاگو، گوبلو و بیوندی، 2003) بیانگر حضور آلکسی تایمیا در افراد مبتلا به اختلال‌های پوستی بوده‌است. ناگویی هیجانی[7]، به عنوان یک عامل خطر برای ظهور و بروز و نگهداری و حفظ پریشانی به نظر می‌رسد (کیولوویکا، آمریو و فول چری، 2014).


ناگویی هیجانی عبارت است از آشفتگی در کنش‌های عاطفی و شناختی، همراه با ناتوانی تبدیل انگیختگی عاطفی تجربه‌ها به احساسات و تخیل‌هایی که نماد و نشانه‌ی هیجان‌ها (سیفنوس، 2000). افراد دچار ناگویی هیجانی در بازشناسی، آشکارسازی، پردازش و تنظیم هیجان‌ها با دشواری‌هایی مواجهند. به طور کلی، ناگویی هیجانی به عنوان نقص در خود نظم‌جویی هیجان درنظر گرفته می‌شود (کریتلر، 2002).

حضور فرونشانی، بلوکه کردن آگاهی هیجانی، انکار و دشواری در برقراری ارتباطات هیجانی در بیماران مبتلا به پسوریازیس، نشان داد که مکانیسم‌های اختلال در نظم‌جویی هیجان با حضور بیماری‌های پوستی مرتبط اند (کیولوویکا، آمریو و فول چری، 2014). تقریباً حدود یک سوم بیماران درمانگاه‌های پوست، درجاتی از فاکتور‌های هیجانی را نشان می‌دهند (مرکان و کیوان آلتونای، 2006؛ میلارد، کاتریل، برنز، بریتنچ، کوکس و گریفیتس، 2004). هیجان و نظم‌جویی آن، یک مفهوم مرکزی در آسیب شناسی روانی و روان‌درمانی است و بدکاری نظم‌جویی هیجان، یکی از هسته‌های اساسی اختلال‌های مختلف روان‌شناختی و جسمانی می‌باشد. مطالعات نشان داده‌اند که نظم‌جویی موفق هیجان با برون داد‌های سلامت بالا همراه است (براکت و سالووی، 2004؛ جان و گروس، 2004). تنظیم هیجان بر فرآیندهای درونی و بیرونی پاسخ‌دهی در برابر مهار و نظارت، ارزیابی و تعدیل تعاملات هیجانی به ویژه خصایص زودگذر آنها برای به تحقق رسیدن اهداف مبتنی است (تامسون،1994).

در ادبیات پزشکی و همچنین در عمل روزانه، برخی از بیماری‌های رایج صورت تحت تاثیر و یا ناشی از عوامل هیجانی در نظر گرفته می‌شوند (اوریون و‌‌‌‌‌‌‌ وولف، a2014). در دو دهه‌ی گذشته، تعداد فزاینده‌ای از مطالعات همه‌گیرشناختی[8] و بالینی، وجود ارتباط معنادار بین استرس هیجانی، درگیری‌های روان‌شناختی و وجود تغییرات پوستی را پیشنهاد کرده‌اند. مطالعات منتشر شده از سال 1995، که جنبه‌های روانی اختلال پوستی را مورد توجه قرار داده‌اند، پیشنهاد کرده‌اند که عواقب ناشی از این بیماری‌ها برای بیماران و خانواده‌های آن‌ها می‌تواند قابل توجه باشد، در نتیجه نقش اثرات هیجانی را برجسته ساخته و مورد تاکید قرار دادند (کیولوویکا، آمریو و فول چری، 2014). در مطالعه‌ی آرندت، اسمیت و تاسک (2008) عنوان شد که کاستن از استر‌س‌ها و مسائل روان‌شناختی می‌تواند منجر به بهبود بیماری پوستی بیمار گردد.

از آن‌جایی که عوامل هیجانی نقش شروع‌کننده، تسریع‌کننده و تشدید‌کننده را در بیماری‌های پوستی بازی می‌کنند، به‌علاوه بیماری‌های پوستی به خصوص آن‌هایی که در صورت قرار می‌گیرند، یک منبع نگرانی هیجانی برای بیماران هستند و به دلیل شیوع بالای ناگویی هیجانی در این بیماران و این‌که پاسخ‌های هیجانی نامناسب منجر به پدیداری اشکال مختلف آسیب شناسی (به خصوص افسردگی و اضطراب) می‌شود، لذا آموزش و مداخله در زمینه‌ی نظم‌جویی هیجان می‌تواند در کاهش مشکلات بازشناسی، آشکارسازی، پردازش و تنظیم هیجانی برای کاهش طول مدت درمان، کاهش احتمال درمان ناقص، کاهش استفاده از خدمات بهداشتی و درمانی، کاهش عود مجدد، افزایش طول مدت و کیفیت زندگی بیماران مبتلا به اختلال‌های پوستی موثر باشد. در گستره‌ی فعلی پژوهش‌های روان‌شناختی، تجارب هیجانی نقش محوری در تعیین واکنش‌های بهنجار و مرضی به خصوص در واکنش‌های زیستی دارند. همچنین در اختلال‌های روان‌تنی ردپای راهبردهای نظم‌جویی هیجان ناکارآمد در پژوهش‌های مختلف مورد واکای قرار گرفته است. پژوهش حاضر به لحاظ آموزش راهبردهای نظم جویی هیجان بر اساس دیدگاه گروس (2003) و مد نظر قرار دادن

یک مطلب دیگر :

جنبه‌های شخصیتی برند//پایان نامه درباره شخصیت برند

 سازه‌های پریشانی روان‌شناختی و ناگویی هیجانی در اختلال‌های پوستی واجد ارزش‌های بنیادین و فراوانی قابل ملاحظه‌ای است.

بیان مسئله

پوست ایده آل به طور گسترده‌ای در ادبیات، شعر و متون کتاب مقدس و همچنین در تبلیغات، فیلم و تلویزیون ستایش  می‌شود (اوریون و ولف، a2014)پوست ما پوششی است (همانند یک کتاب) که ممکن است (به غلط توسط دیگران) قضاوت شود، بنابراین اغلب بیماری‌های پوست برای کسانی که به آن‌ها دچار می‌شوند بسیار ناتوان‌کننده هستند (لورنس- اسمیت، 2009).

بیماری‌های پوستی از زمان پیدایش بشر وجود داشته اند. این بیماری‌ها در سراسر جهان شایعند و می‌توانند با ناتوانی قابل ملاحظه‌ای همراه باشند که می‌توانند از طریق اثرات فردی، خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی، بار اضافه‌ای بر افراد تحمیل کنند(کرول، بالک ریشنا، فلدمن و همکاران، 2005). از منظر تاریخچه‌ی بهداشت عمومی یا حتی بهتر است گفته شود بهداشت بین المللی، برخی از کشنده‌ترین اپیدمی‌ها نظیر اپیدمی‌های آبله و طاعون توسط عوامل عفونی‌ای ایجاد شدند که در آن‌ها پوست یکی از ارگان‌های اصلی درگیر بود. هر چند با وجود بهبود چشمگیر در زمینه‌ی تشخیص، پیشگیری و درمان بیماری‌های عفونی، اغلب بیماری‌های مذکور تهدید جدی برای سلامت جهانی به حساب نمی‌آیند، سایر بیماری‌های درماتولوژیک شامل بیماری‌هایی که توسط عوامل عفونی نو‌ظهور ایجاد شده اند نظیر زگیل‌های تناسلی و نیز بیماری‌های غیرعفونی نظیر آکنه و همچنین انواع درماتیت‌ها بسیار شایع هستند. درحقیقت، بیماری‌های پوستی، جزء شایع‌ترین بیماری‌ها در جوامع بشری محسوب می‌شوند که می‌توانند با ناتوانی قابل ملاحظه‌ای همراه باشند که از طریق اثرات فردی، خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی، بار اضافه‌ای را بر افراد تحمیل ‌کنند(کرول، بالک ریشنا، فلدمن و همکاران، 2005). طبق برخی آمار، در هر دوره ای از زمان، یک چهارم تا یک سوم افراد، مبتلا به حداقل یک بیماری پوستی هستند (بورنز و کوکس،2010). آکنه، ویتیلیگو و پسوریازیس مثال‌هایی از این درماتوز‌های شایع هستند (بورنز و کوکس، 2010؛ واکر و لویز-جونز، 2006؛ های، بندک و چن، 2006؛ کرول، بالک ریشنان و فلدمن، 2005؛ چن، بایومی و سون، 2004).

با توجه به اینکه تقریباً حدود یک سوم بیماران درمانگاه‌های پوست، درجاتی از فاکتور‌های هیجانی را نشان می دهند، رشته‌ی جدیدی به نام سایکودرماتولوژی[9] به وجود آمده است (مرکان و کیوان آلتونای، 2006؛ میلارد، کاتریل، برنز، بریتنچ، کوکس و گریفیتس، 2004). طب پوستی روانی که گاهی اوقات به عنوان درمان روان‌شناختی اختلال‌های پوستی نیز شناخته می‌شود، بیماری‌های پوستی‌ای را که در حد فاصل روان‌پزشکی و درماتولوژی قرار دارند مد نظر قرار می‌دهد (جی، زاخاری، کوتن، کروشینسکی و کیمبال، 2013). به عبارت دیگر، سایکودرماتولوژی با بیماری‌های پوستی که توسط مشکلات روانی ایجاد شده و همچنین با مشکلات روانی برآمده از بیماری‌های پوستی سروکار دارد (اوریون و ولف، a2014).

در حقیقت لزوم ارتباط بین روان پزشکان و متخصصین بیماری‌های پوست در بسیاری از بیماران قبلاً تأیید شده است. این وابستگی بین دو رشته‌ی علمی، اولاً به قصد افزودن موفقیت درمان و حمایت روانی برای بیمارانی است که به صورت اولیه، بیماری روانی دارند و این مساله به شکل بیماری پوستی تظاهر کرده است (مانند بیماران هایپوکندریازیس که با زخم‌های دهانی راجعه و ضایعات پوستی مراجعه می‌کنند) و ثانیا شیوه‌ی بهتری برای پزشکان در درمان بیمارانی است که به مشکل اولیه ی بیماری پوست دچارند و مسأله‌ی ثانویه‌ی روانی بر‌ آن افزوده شده است (مثل اختلال‌های اضطرابی و… در بیماران مبتلا به پسوریازیس) (مرکان و کیوان آلتونای، 2006؛ آتیلگان اوغلو، اوگوراد، اریکان و ارگان،2006؛ تورل ارمتکان، تیملتاش، دیویسی و همکاران،2006؛ میلارد، کاتریل، برنز، بریتنچ، کوکس و گریفیتس، 2004).

ناآگاهی و مسایل روانی منجر به درمان ناقص بیماران مبتلا به اختلالات پوستی می‌شود (پوت، سامپاگنا و اونیس، 2007؛ برینو، وولتولینی، فیاچی و همکاران، 2006؛ لانگ، لانگ، گریلو و مارشمن، 2006؛ اشنایدر، دریش، هافت و همکاران، 2006؛ پاس اغلو، باوبیک، تاگسو و همکاران، 2006). به‌علاوه بعضی از بیماری‌های پوستی توسط فاکتور‌های روان‌تنی ایجاد و یا پیشرفت می‌کنند )نظیر پسوریازیس و نورو- درماتیت و هایپو هیدروز). اختلال‌های روانی ثانویه(همانند گوشه گیری و انزوای فردی به دلیل افسردگی) همراه با بیماری‌هایی نظیر ویتیلیگو و پسوریازیس و تب خال تناسلی و بهجت شناخته شده‌ است(مرکان، کیوان آلتونای، 2006؛ اربرک-اوزن، بیرول، بوراتاو و کوکاک، 2006).

سه مقوله و گروه از بیماری‌های پوستی- روانی (که شامل تعامل و تقاطع بین ذهن و پوست است) عبارتند از:

اثربخشی آموزش شادکامی به شیوه شناختی رفتاری فوردایس بر میزان خوش بینی وکیفیت زندگی ...

http://zusa.ir/%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d8%ab%d8%b1%d8%a8%d8%ae%d8%b4%db%8c-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4-%d8%b4%d8%a7%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%b4%db%8c/

یک مطلب دیگر :